الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
90
ضياء القلوب ( فارسى )
گفت : چه چيز مىخواهى ؟ گفت : رحمت پروردگار خود . گفت : آيا از براى تو طبيب بطلبم ؟ گفت كه : طبيب مرا مرض داده . گفت : آيا امر نكنم به عطاء تو ؟ گفت كه : منع كردى در حالتى كه محتاج بودم ، و مىدهى در حالتى كه من محتاج نيستم ؟ گفت كه : از براى اولاد تو باشد ؟ گفت كه : روزى ايشان بر خداست . گفت : استغفار كن از براى من يا ابا عبد الرحمن ! پس گفت كه : از خدا سؤال مىكنم كه اخذ كند از براى من حق مرا . و صاحب كتاب - يعنى قاضى عبد الجبار - حكايت كرده است بعض اين خبر را در آخر فصلى كه حكايت كردهام آن را از كلام او و گفت كه : اين موجب ذم ابن مسعود است از اين جهت كه قبول نكرده است عذر را ، و اين از او طريف و تازه است چه مذهب او تقاضا نمىكند قبول كردن هر عذر را ، و واجب نيست مگر قبول عذر صادقى كه ظن غالب باشد به اينكه باطن موافق ظاهر است . و از براى صاحب كتاب از كجا ظاهر شد كه عذر عثمان استيفاء شرايط وجوب قبول كرده بود ؟ و هرگاه احتمال داشته باشد آنچه ما گفتيم بر ابن مسعود ملامتى به اعتبار قبول عذر عثمان نكردن نيست . اين مضمون كلام سيد مرتضى رحمه اللّه است .