الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
72
ضياء القلوب ( فارسى )
فسمعت و اطعت و أنا اسمع و أطيع و اللّه ليلقين اللّه عثمان و هو آثم فى حبسى « 1 » و كان يقول بالربذة : ما ترك الحق لى صديقا ، و كان يقول فيها : ردّنى عثمان بعد الهجرة اعرابيا « 2 » . يعنى : من در شبى در مسجد خوابيده بودم كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به من گذشت ، ابو ذر گفت كه : پاى مباركش را به من زد و گفت : نبينم تو را خوابيده در مسجد . پس گفتم كه : پدر و مادرم فداى تو باد ! خواب بر من غلبه كرد ، پس خوابيدم در مسجد . پس فرمود : چه خواهى كرد وقتى كه بيرون كنند تو را از مسجد ؟ گفتم كه : آنگاه ملحق مىشوم به شام كه ارض مقدسه و ارض بقيهء اسلام و ارض جهاد است . پس فرمود كه : چه خواهى كرد وقتى كه بيرون كنند تو را از شام ؟ گفتم كه : رجوع مىكنم به مسجد . فرمود كه : چه مىكنى وقتى كه از آن بيرون كنند ؟ گفتم كه : شمشير برمىدارم و به آن مىزنم . پس فرمود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه : آيا راه ننمايم تو را به چيزى كه بهتر از اين است ؟ برو با ايشان به هر جا كه برانند و بشنو و اطاعت كن . پس شنيدم و اطاعت كردم و من مىشنوم و اطاعت مىكنم ، و به حق خدا كه ملاقات مىكند عثمان خدا را در حالتى كه گناه كار باشد در حبس من .
--> ( 1 ) . در مصدر : جنبى . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة 8 / 260 - 261 .