الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

52

ضياء القلوب ( فارسى )

مىداند از اين امر آنچه مكابره و مدافعه نفعى ندارد ، و اين فعل يعنى ضرب عثمان مر عمار را اختلاف نكرده‌اند راويان در آن ، اختلاف نكرده‌اند مگر در سبب او : [ سبب ضرب عمار ] پس روايت كرده است عباس بن هشام كلبى از ابو مخنف در اسناد خود كه گفت كه : در بيت المال در مدينه سبدى بود كه در آن زيور و جوهر بود ، پس اخذ كرد از آن عثمان و زيور كرد به آن بعض اهلش را پس اظهار كردند مردم طعن كردن مر او را در اين باب و سخن گفتند در اين باب به هر كلام شديد تا آنكه به غضب آوردند او را پس خطبه خواند و گفت : اخذ مىكنيم آنچه مىخواهيم از اين فىء و اگر چه به خاك بمالد بينىهاى اقوام . پس گفت مر او را على عليه السّلام : آنگاه منع كرده مىشوى از اين و حائل كرده مىشود ميان تو و ميان اين . پس گفت عمار كه : شاهد مىگيرم خدا را كه بينى من اول بينى است كه به خاك مىمالد از اين فعل . پس عثمان گفت كه : آيا بر من جرأت مىكنى ؟ بگيريد او را . پس گرفتند او را ، پس داخل شد عثمان و طلبيد او را پس زد او را تا غش كرد . بعد از آن اخراج كرده شد و حمل كرده شد به منزل ام سلمه زوجهء نبى صلّى اللّه عليه و آله ، و نماز ظهر و عصر و مغرب از او فوت شد . و چون به خود آمد وضو ساخت و نماز كرد و گفت : حمد مر خدا را كه نيست اين اول روزى را كه ايذا كرده شده‌ايم در آن روز در راه خداى تعالى