الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
49
ضياء القلوب ( فارسى )
باشد زيرا كه امام را مىرسد كه تأديب كند كسى را كه مستحق آن شده باشد . و از جمله امورى كه بعيد مىكند ضرب عثمان مر عمار را آن است كه او را جايز نبود كه تكفير عثمان كند « 1 » . و حكايت كرده شده است از خياط كه عثمان چون اعتراض كرده شد كه ضرب كرده است يعنى عمار را به واسطهء قول عظيمى كه نسبت به عثمان مىگفت به ضرب عمار جواب گفت كه : سعد و عمار آمدند و فرستادند به سوى من كه من بيرون بيا كه ما اراده داريم كه با تو مذاكره در امر چندى كه از تو صادر شده است بكنيم ، من فرستادم به سوى ايشان كه مشغولم برگرديد و وعدهء شما روز فلان . پس سعد برگشت و عمار ابا كرد از برگشتن ، يك بار ديگر كسى فرستادم كه برگردد ، ابا كرد كه برگردد . پس بعض غلامان من او را زدند بىامر من ، و و اللّه كه من امر به اين نكرده بودم و راضى هم نبودم و اين است كه حاضرم پس قصاص كند از من . و گفته است : اين انصف قول و اعدل آن است . [ جعل رواياتى كه ابو ذر به اختيار خود به ربذه رفته ] و حكايت كرده شده است از ابو على در نفى ابو ذر رحمه اللّه به ربذه اينكه : مردم اختلاف در امر او كردهاند ، پس روايت كرده شده است از او كه : گفته شد مر ابو ذر را كه : آيا عثمان تو را به ربذه فرستاد ؟
--> ( 1 ) . قال اللّه تبارك و تعالى فى [ سورة الفتح ( 48 ) : 29 ] مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ . . إلى آخره . معلوم شد كه حال خلفاء ثلاث بر عكس مضمون آيهء شريفه بوده است تا واضح باشد .