الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
29
ضياء القلوب ( فارسى )
[ اشكالات وارده بر عمر ] و در اين كلام امورى هست كه اشاره به آن مناسب است : اول : غضب عمر از فعل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دلالت بر نهايت نادانى عمر دارد به مرتبهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . و دوم : برخاستن عمر غضبناك و گفتن او و اللّه لو اجد اعوانا ما اعطيت الدنية ابدا بعد از آنكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اخبار كرده به آنكه كرده است آنچه كرده است به امر خداى تعالى به قول خود كه : انا رسول اللّه افعل [ ما ] يأمرنى و لن يضعنى « 1 » انكار رسالت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است به حسب حقيقت ، و در تعبير كردن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به قول خود كه « انا رسول اللّه » اشاره به اين است . و سوم : قول او مر ابو بكر را كه : آيا وعده نكرده بود كه ما داخل مكّه مىشويم پس كجاست آنچه وعدهء به آن كرده بود ما را ، مؤيد انكار رسالت است . و چهارم : اصرار او در آنچه اولا ذكر كرده بود و اعادهء كلمه خبيثه كردن به قول خود كه : فما هذه الصحيفة التى كتبت و كيف يعطى الدنية مؤيد انكار رسالت است . و پنجم : حكم ابو بكر به رسالت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بعد از گفتهء عمر مقارن تأكيدات دلالت دارد كه ابو بكر هم از كلمهء خبيثهء عمر انكار رسالت فهميد . و ششم : سكوت عمر در جواب او و نگفتن او در جواب ابو بكر كه : چه وجه داشت اثبات رسالت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و تأكيد كردن با اعتقاد من به رسالت
--> ( 1 ) . كذا ، در متن گذشته « يضيعنى » بود و با ترجمهء مؤلف نيز مناسب همان است .