الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
22
ضياء القلوب ( فارسى )
را « 1 » . و بعد از اين حديث گفته است كه : هرگاه نبى صلّى اللّه عليه و آله اين كلام را در مواضع متعدده گفته باشد چون جايز دانسته است عمر كردن آنچه كرده است . و گفته است فضل بن روزبهان كه : اتفاق كردهاند علماء بر اينكه فعل عمر دلالت بر كمال علم و علو مرتبهء او نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىكند از اين حيثيت كه تمكين داده است او را بعد از اعتراض و ذكر كرده است بعض كلمات سخيفه كه احتياج به نقل ندارد . و بعد از تأمل در آنچه من ذكر كردهام ظاهر مىشود از براى تو غايت جهل علمائى كه نسبت دادهاند عمر را به اين لغزش رسوا به علم . و با وضوح آنچه مذكور شد مىگويم كه : آيا عاقلى تجويز مىكند كه بفرستد خداى تعالى جبرئيل را به سوى رسول اللّه خود به بشارت يا الهام كند رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به بشارتى كه واجب باشد كتمان آن يا راجح باشد كتمان ؟ ! و اعلام نكند او را به وجوب كتمان ؟ ! يا آنكه مىداند كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين را به حسب عقل خود نمىداند و اعلام كند عمر را به جودهء ذهنى كه به او داده است تا ظاهر شود از او اين اهانت و خفت كه دانستى ؟ ! پناه به خداى تعالى مىبرم از امثال اين ظنون كه لايق كسى كه در ادنى مراتب عقل باشند نيست . و ايضا مفسدهاى كه گمان برده بود عمر ترك عمل بود بعد از علم مردم به بشارت شايع شد اين خبر و مترتب نشد آنچه گمان ترتب آن كرده بود ، پس به چه سبب باقى ماند اعتقادشان به كمال عقل عمر و فتورى در عقيدهء موروثه راه
--> ( 1 ) . طرائف : 440 به نقل از مسند غسان بن مالك .