الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

118

ضياء القلوب ( فارسى )

ألقاه أراه گفت يعنى : ببينم . وجه تأييد آنكه اگر روايت بشارت در آن وقت بود ابن عباس اين امر ضعيف الدلاله بلكه عديم الدلاله را ذكر نمىكرد مطلقا ، و بر تقديرى كه ذكر مىكرد بعد از روايت بشارت ذكر مىكرد چنان كه دانستى ، بلكه عمر سؤال نمىكرد چه روايت بشارت اگر بود به سندى كه اندك توهم اعتماد به آن بود مكرر به عمر مىگفتند و وسيلهء تقرب به او مىكردند و او به آن مستظهر مىشد . خلاصهء سخن آنكه : به تبعيت خلفاء ثلاثه اين خبر را معتمد دانستن با عدم ذكر آن در مواضعى كه نهايت حاجت به آن بود مثل حكايت سقيفه « 1 » و امثال آن و با نهايت مناسبتى كه داشت مثل مكالمهء ابن عباس در باب اهل جنت بودن عمر به امورى كه معنى نداشت و ترك خبر بشارت كردن غير از پيروى شيطان وجهى ندارد . اگر گفته شود كه : بشارت ابن عباس عمر را در چنين حال دلالت دارد كه بر او اهل جنت بودن عمر ثابت باشد زيرا كه خوش آمد در وقتى مىتواند بود كه گمان حيات او داشته باشد تا از او منتفع شود و در وقتى كه مقدمات موت ظاهر شده باشد چه وقت توقع انتفاع مىتواند بود ؟ جواب آنكه : فوت شدن عمر به آن جراحت لازم ندارد ، دانستن ابن عباس در اول الامر قابل علاج نبودن آن را ، و بر تقدير دانستن وقت ، توقع انتفاع نبودن وجهى ندارد ، آيا نمىبينى كه انتفاع عثمان از عمر به واسطهء ايام فانى بعد از اين وقت به عمل آمد ؟ چنان كه در مبحث خلافت عثمان ظاهر شد .

--> ( 1 ) . در نسخهء خطى : ثقيفه .