الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
116
ضياء القلوب ( فارسى )
مسلمان را ، پس قوى بودى بر آن ، و ادا كردى امانت را . گفت كه : اما بشارت دادن تو مرا به جنت به حق خدا كه الهى نيست غير او اگر از براى من دنيا و آنچه در دنياست بود آن را فدا مىدادم از خوف آنچه در پيش من است پيش از آنكه بدانم كه خبر چيست ، و اما آنچه ذكر كردى از امر مسلمانان پس هرآينه دوست مىداشتم كه اين نه ضرر مىداشت بر من و نه نفع ، و اما آنچه در باب صحبت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ذكر كرده [ اى ] پس آن چنان است « 1 » . وجه دلالت بر كذب خبر آن است كه روايت بشارت اگر در آن وقت مذكور مىشد بر وجهى كه تجويز صدق آن مىكردند بر ابن عباس مخفى نمىماند ، و هرگاه آن خبر بر او معلوم بود يا معلوم نبود اما در السنهء مردم داير بود اگر چه احتمال صدق و كذب در نزد او مىداشت و مظنون آن صدق هم نبود البته آن روايت را در اين مقام به عنوان انتساب به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ذكر مىكرد . و اگر مىخواست آن دو امر ديگر را هم با آن ذكر كند به واسطهء زيادتى منقبت و الّا فلا و اكتفا به اين دو امر مذكور نمىكرد . پس ذكر نكردن اين خبر در اين وقت دلالت مىكند كه جعل اين خبر يا تجويز صدق آن در ميان مردم بعد از آن بهم رسيده است . و تأييد اين معنى مىكند اينكه ابن عباس ولايت مسلمانان را در اين مقام ذكر كرده با ضعف آن نزد او چنان كه تصريح كردن او به اينكه امير المؤمنين عليه السّلام مدعى نص و عباس شاهد بر آن است در پيش عمر همچنان كه دانستى دلالت ظاهره به اين دارد ، و در نزد عمر هم همچنان كه دلالت بر آن ضعف دارد
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة 12 / 189 .