الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
103
ضياء القلوب ( فارسى )
بودم مرا به طمع انداخته بود كه اذن بدهد او را ، و جز اين نيست كه اخراج كرده بود به كلمه [ اى ] كه رسيده بود از حكم و هيچ ضرر نمىرساند بودن ايشان شما را و در ميان مردم جمعى هستند كه بدترند از ايشان . پس گفت على عليه السّلام : هيچ كس بدتر از او و از ايشان است « 1 » . و بعد از آن گفت على عليه السّلام : آيا مىدانى كه عمر گفت كه : و اللّه كه هرآينه حمل مىكند اولاد بنى معيط را بر گردن « 2 » مردم و اللّه كه اگر چنين كند البته او را مىكشند . پس گفت كه : پس گفت عثمان : نيست از شما كسى كه ميان او و او قرابتى باشد كه ميان من و او هست ، و ببايد قدرتى كه من دارم مگر داخل كند او را و در ميان مردم از او بدتر هست . گفت كه : پس غضبناك شد على عليه السّلام و گفت : و اللّه كه هرآينه خواهى آورد بدترين از اين اگر سلامت بمانى و زود باشد كه ببينى عاقبت آنچه مىكنى ، و بعد از آن ، از پيش او رفتند . و اين همچو كه مىبينى خلاف آن است كه صاحب كتاب دعوى كرده است به واسطهء آنكه وقتى كه با او در اين باب مبالغه كردند دعوى كرد كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله او را به طمع انداخته بود در ردّ حكم ، بعد از آن تصريح كرد به اينكه رعايت قرابت موجب ردّ او و مخالفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شده است . تمام شد كلام سيد رحمه اللّه « 3 » .
--> ( 1 ) . كذا . ( 2 ) . در نسخهء خطى : كردن . ( 3 ) . بحار الانوار 31 / 170 - 171 .