الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

100

ضياء القلوب ( فارسى )

و در اين فصل و بعد از آن روايات ديگر هست كه موافق روايت مذكوره است . و اين دو روايت مشتركند در دلالت كردن بر عدم استحقاق خلافت عثمان به واسطهء حكم كردن عقل بر عدم صلاحيت جاهل مر رياست عامه را خصوصا با وجود عالم و شهادت دادن قرآن هم به اين : أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ « 1 » . يعنى : آيا كسى كه راه نمايد به حق سزاوارتر است به اينكه متبوع باشد با كسى كه خود راه نيابد مگر به اينكه راه نموده شود پس چيست شما را چون حكم مىكنيد ؟ ! با ظهور شهادت عمل در قول خداى تعالى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ دلالت واضحه است بر دلالت عقل . و چون تجويز تواند كرد كسى كه متصف به اندك عقل باشد و انصاف تمام داشته باشد اين را كه مستحق امامت باشد كسى كه جرأت كند بر حكم كردن به قتل نفس محترمه بىعلم با حضور باب مدينهء علم در مدينه ، و امكان استعلام از او ؟ ! بلكه چگونه تجويز كند استحقاق همچو كسى از براى قضا يك قريه از قريه‌هاى اسلام را . و ظاهر است كه اين تجويز جمع نمىتواند شد با تميز و انصاف ، پس چگونه حكم به امامت چنين بىمبالات به شرع و دين مىكنند . و روايت ثانيه دلالت مىكند بر تعمد كردن او ترك مراعات گفتهء رسول

--> ( 1 ) . يونس ( 10 ) : 35 .