الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

95

ضياء القلوب ( فارسى )

و از اين تمثيل كه به اندك تأمّل ظاهر مىشود كه دليل واضح و برهان قاطع است وجوب نصب امام و عصمت او مىرسد مثل دليل لطف . اما اگر تعيين كند از براى رعيت شخص كامل در امر حكومت و بعد از آن تمرد كنند از اطاعت آن حاكم كل رعيت با بعض آن واجب نيست بر پادشاه كه زود متعرض تدارك آن شود . و اگر پادشاه رعيت را به حال خودشان بگذارد بعد از آنكه اعلام كند كه تعيين حاكم به محض مصلحت ايشان است و امر كند ايشان را به تبعيت اين حاكم و تخويف كند از نافرمانى و اكتفا به همان كند در مدّت متماديه نسبت داده نمىشود به آن پادشاه به آنكه آنچه بر او لازم بود نكرد . و اگر سائلى از او سؤال كند كه : چرا جبر نكردى رعيت را بر اطاعت حاكم ؟ و او در جواب بگويد كه : مرا انتفاعى به رعيت نيست و من حاكم عادل عارف به امور رعيت تعيين كرده‌ام تا امر ايشان منتظم شود و ايشان به چنين حاكمى منتفع شوند و چون تمكين چنين حاكمى نكرده‌اند مضرت كه به ايشان مىرسد از قبل خودشان است و از بدى افعال ايشان نه از قبل من ؛ هرآينه اهل عقل جواب او راستين و نيكو مىدانند . پس اگر سائلى بگويد كه : سخن در نيكو بودن ترك رعايت متمردين نيست چه اين جماعت مستحق رعايت نيستند ، اما جمع كثير از رعيّت كاره بوده‌اند از فعل متمرّدين و عازم بوده‌اند بر دفع شرّشان از حاكم و اطاعت كردن حاكم در هر چه امر كند ايشان را به آن و بازايستادن از هر چه منع كند از آن ، اما عاجز بوده‌اند از دفع كردن شرّ متمرّدين ، پس واجب است بر تو رعايت مطيعين و جبر متمرّدين بر ترك عصيان . و پادشاه بگويد كه : بر من زياده بر آنچه از من صادر شده است در باب