الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
71
ضياء القلوب ( فارسى )
نمىكند كه محتاج به اين سؤال عقل او مختل شده و لايق جواب و خطاب نيست ، و اگر موجود كه بر واجب صادق مىآيد به اين معنى نبود كه همه كس از اين لفظ و از مرادفات اين لفظ مىفهمند اين سؤال سخيف نبود زيرا كه سائل سؤال از موجود به آن معنى كه خود و مخاطب مىفهمند مىكند ، و بر تقدير اشتراك لفظى اين معنى بر واجب صادق نمىآيد پس جواب اين سؤال بر تقدير اشتراك لفظى اين خواهد بود كه موجود نبود به ايجاد آسمان كرد و سخافت اين جواب بلكه تجويز آن مخفى نيست و كسى كه به ادنى مراتب تميز متصف باشد . اگر گويند كه : موجود به اين معنى كه از اين لفظ در عرف و لغت فهميده مىشود بر صانع تعالى صادق نتواند آمد چه صدق موجبه همچنان كه تقاضاى وجود موضوع مىكند تقاضاى اتصاف موضوع به مبدأ محمول نيز مىكند در وقتى كه محمول مشتق باشد و از او قصد معنى لغوى و عرفى كنند . و شاهد بر اين مدّعا آنكه ما صدق هوا شفّاف است و كذب هوا سفيد است را نمىدانيم مگر به وجود مبدأ محمول در موضوع در اول و انتفاء آن در ثانى . پس اگر مثل موجود و عالم و قادر را به اين معنى كه از امثال اين الفاظ فهميده مىشود بر واجب حمل كنيم صدق اين قضايا به قيام مبدأ محمول در موضوع خواهد بود و عينيت صفات منافات با قيام دارد ، پس واجب است در مثل موجود كه محمول به واجب تعالى مىشود غير آن باشد كه ما از اين لفظ مىفهميم بلكه عين ذات صانع تعالى باشد ، و همين است مراد از اشتراك لفظى . جواب گوييم به اين كه : آنچه سابق مذكور شد در اثبات وجود صانع و علم او و غير اينها دلالت بر صدق مفهومات معلومهء اين الفاظ بر ذات واجب