الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
125
ضياء القلوب ( فارسى )
كسى كه خوار كرد او را ، بدانيد كه من نماز كردم با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روزى نماز ظهر را پس سؤال كرد در مسجد سائلى پس هيچ كس به او چيزى نداد ، پس آن سائل دست به آسمان برداشت و گفت : خداوندا ! شاهد باش كه من سؤال كردم در مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و هيچ كس به من چيزى نداد . و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در ركوع بود . پس به انگشت كوچك دست راست اشاره به او كرد كه انگشتر به آن انگشت مىكرد ، پس سائل رفت تا انگشتر را از آن انگشت اخذ كرد و اين در حضور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود . چون رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از نماز فارغ شد گفت : خدايا ! موسى از تو سؤال كرد و گفت : رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي * هارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي « 1 » فأنزل عليه قرآنا ناطقا : سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا « 2 » « اللهم و أنا محمّد نبيّك و صفيّك اللهم فاشرح لى صدرى و يسّر لى أمرى و اجعل لى وزيرا من أهلى عليّا اشدد به ظهرى » . يعنى : اى پروردگار من ! فراخ كن سينهء مرا و بگشا گره و بستگى از زبان من كه بفهمند سخن مرا و بگردان از براى من وزيرى از اهل من هارون برادر مرا و محكم كن به او قوّت مرا يا پشت مرا - و اشدد به ظهرى كه خواهد آمد به معنى آخر مناسب است - و شريك كن او را در امر من . پس نازل گردانيدى به او قران ناطق كه : زود استوار مىكنيم بازوى ترا به برادر تو و مىگردانيم از براى شما حجت و قدرت پس نمىرسند به سوى شما به آيات و معجزهء ما .
--> ( 1 ) . طه ( 20 ) : 25 - 32 . ( 2 ) . قصص ( 28 ) : 35 .