العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
520
شرح كشف المراد ( فارسى )
و يا ممكن الوجود لذاته و هر كدام كه باشد باطل است امّا اينكه فناء واجب الوجود باشد باطل است بدليل اينكه : فرض اينست كه فناء امرى معدوم بوده و سپس موجود شده زيرا كه اگر از اوّل موجود بود با توجه باينكه ضد جواهر است هرگز اجازه نمىداد كه جواهر موجود شوند درحالىكه شدهاند پس واجب الوجود نيست زيرا عدم سابق دارد و امّا اينكه فناء ممكن الوجود باشد باطل است بدليل اينكه : فرض اينست كه عدمبردار است و الّا تبديل به واجب مىشد كه آن محال است آنگاه عدم فناء كه قبل از وجود آن بوده از سه حال خارج نيست : 1 - يا عدم آن از ناحيه ذات او است يعنى ذاتا اقتضاى عدم داشته كه در اين صورت بايد ممكن الوجود نبوده ممتنع الوجود باشد درحالىكه در بالا فرض شد كه ممكن است و اگر بخواهد ممتنع باشد اين به معناى انقلاب در ماهيات است كه يك حقيقت ممكنه به يك حقيقت ممتنعه بدل شود . 2 - و يا عدم آن از ناحيهء فاعل و سببيت علت فاعلى است كه در اين صورت اصل گفتار شما باطل مىگردد . 3 - و يا عدم آن هم بواسطهء وجود ضد ديگرى است به اسم فناء دوّم آنگاه تسلسل لازم مىآيد ، تا اينجا ملازمه را بيان كرديم . و امّا بيان بطلان لازم به هر دو قسم : بطلان تسلسل سابقا بيان شد و بطلان انقلاب در حقايق و ماهيات هم از امور ضروريه و بديهيه است . مرحله دوّم : قول به فناء مستلزم محال است « صغرى » . و مستلزم المحال محال است « كبرى » . پس قول به فناء محال است « نتيجه » .