العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

509

شرح كشف المراد ( فارسى )

( المسألة الثانية ) فى صحة العدم على العالم دومين مسأله از مسائل مربوط به معاد عبارتست از اينكه آيا عالمى كه ما در آن بسر مىبريم ممكن العدم است و يا ممتنع العدم ؟ بعبارت ديگر آيا ممكن است اين عالم نابود شده و جهان نوى به جاى آن بنياد نهاده شود و يا ممتنع است ؟ . در اين رابطه چهار نظريه در كتاب شريف كشف المراد ذكر شده كه به ترتيب عبارتند از : 1 - گروهى از حكماء قديم و به پيروى از آنها ماديگرايان عصر ما معتقد بوده و هستند كه اين عالم واجب الوجود لذاته است يعنى هستى عين ذات او است و از ذات او سرچشمه مىگيرد و وجود براى او ضرورى بوده و عدم بر او ممتنع است و يا بعبارت ديگر عالم قديم و ازلى است و موجودى اينچنين نه داراى عدم سابق است و نه عدم لاحق به بيانى كه در مباحث خداشناسى گذشت ، طبق اين نظريه عدم و نابودى براى عالم ممتنع به امتناع ذاتى است چون هستى را كسى به عالم نداده تا بتواند از عالم بگيرد ، دادنى نيست تا گرفتنى باشد بلكه هستى مال خود او است و پيوسته موجود است . جواب ما : ما در اوّل مبحث خداشناسى ثابت كرديم كه عالم حادث است و نه قديم و وقتى كه حادث شد الا و لا بد ممكن الوجود خواهد بود چون اگر واجب بود حادث نبود بلكه قديم بود كه قدمت لازمهء لا ينفك وجوب وجود است و وقتى كه عالم ممكن شد همانگونه كه هستى و وجود براى او ممكن بود