العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
471
شرح كشف المراد ( فارسى )
و از جميع ما سوا منقطع مىشد و كمال انقطاع براى حضرتش حاصل مىشد كه در اثناء نماز تير را از پاى مبارك حضرت بيرون كشيدند و وى ملتفت نشد و بقول جامى : شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى روز احد چون صف هيجا گرفت * تير مخالف به تنش جا گرفت غنچه پيكان به گل او نهفت * صد گل محنت ز گل او شكفت روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به درد سر اصحاب كرد خنجر الماس چو بنداختند * چاك بتن چون گلش انداختند غرقه به خون غنچه زنگارگون * آمد از آن گلشن احسان برون گل گل خونش به مصلى چكيد * گشت چو فارغ ز نماز آن بديد اين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من صورت حالش چو نمودند بازگفت * كه سوگند به داناى راز كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه ز من نيست خبردارتر طاير من سدرهنشين شد چه باك * گر شودم تن چو قفس چاكچاك جامى از آلايش تن پاك شو * در قدم پاك روان خاك شو شايد از آن خاك بگردى رسى * گرد شكافى و به مردى رسى و نكته مهمتر اينكه مولى اين عبادات را براى ترس از جهنم و يا ميل به بهشت انجام نمىداد بلكه خدا را شايسته عبادت ديده و مىپرستيد على عاشق عبادت بود و با عبادت عشق و حال مىكرد كه خود فرموده : الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا شوقا الى جنتك و لكن رايتك اهلا للعبادة فعبدتك ، و در دعاى كميل فرمايد : فهبنى صبرت على حر نارك فكيف اصبر على فراقك و جاى ديگر مىفرمايد : گروهى خداى را از ترس جهنم مىپرستند كه اين عبادت بردگان است و گروهى خداى را از براى رسيدن به بهشت مىپرستند