العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

459

شرح كشف المراد ( فارسى )

و پيوسته آنها را بر خاك مىافكند تا نه نفر از آنها را كشت شيرازهء لشكر كفر از هم پاشيد و مشركين پاى به فرار گذاشتند و مسلمانها مشغول به جمع‌آورى غنائم گرديدند ولى متأسفانه خالد بن وليد با گروهى از آن تنگه كوه احد يورش برده و عده‌اى را كشته و به پيامبر حمله نموده و با شمشيرها و نيزه‌ها و سنگها حضرتش را بيهوش ساختند در اين هنگامه مسلمين پا به فرار گذارده و متفرق شدند و تنها كسى كه با نود زخم كارى همانند پروانه گرد شمع وجود نازنين رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) مىگشت و دشمن را دفع مىكرد على ( عليه السلام ) بود و هنگامى كه نبى اكرم به هوش آمد فرمود : يا على اكفنى هؤلاء يعنى شر اينها را كم كن و مولى حمله برد و آنها را پراكنده ساخت و در همين جنگ بود كه مدال پرافتخار لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار بر سينه و پيشانى مولى ( عليه السلام ) چسبانيده شد . 3 - در جنگ احزاب كه تمام حزبها و گروههاى ضد اسلام دست بدست هم داده و به قصد نابودى اسلام و مسلمين مدينه را محاصره كرده بودند گروه كثيرى از مشركين را كشته و جنگ را بر نفع مسلمين پايان داد و در رأس مقتولين بدست على ( عليه السلام ) عمرو بن عبد ود است كه او را فارس يليل مىخواندند و با هزار سوار برابرى مىكرده وى در ماجراى خندق بارها و بارها اسب تاخته و مبارزه طلبيد و هر بار مسلمين سر به زير افكنده و تنها كسى كه مرتب اظهار آمادگى مىكرد و در صدد شكار اين گرگ وحشى بود مولى على بود ولى پيامبر اجازهء ميدان نمىداد تا بنگرد مسلمين جواب خواهند داد يا نه هنگامى كه از ديگر مسلمين مأيوس شد اذن ميدان به على داد و عمامه خود را بر سر على گذارده و براى پيروزى على ( عليه السلام ) دعا كرد و عرضه داشت بار الها امروز تمامت اسلام به ميدان تمامت كفر رهسپار شده و على ( عليه السلام ) در فرصت مناسب عمرو را از پاى افكند و قضيه مشهور خاص و عام است و در