العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
450
شرح كشف المراد ( فارسى )
و فاطمه ( عليها السلام ) را كتك زدند تا فرزندش محسن سقط شد . همچنين هنگامى كه با ابو بكر بيعت شد وارد مسجد شده بالاى منبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) رفت ولى حسنين ( عليهما السلام ) بر او اعتراض كرده و بگفتند : هذا مقام جدنا لست له اهلا و همين خليفه در دم مرگ گفت : كاش در خانه فاطمه را آتش نمىزدم و به حضرتش بىحرمتى نمىكردم كه اين ندامتها و اعترافها دليل بر اينست كه كار خود را خطا مىدانست اينها شمهاى از فضائل و كمالات خليفهء اوّل بود . ( مطاعن خليفه دوّم ) و امّا پارهاى از مطاعن دوّمى را بازگو كنيم كه مشت نمونه خروار است : 1 - نادانى وى نسبت به معيارهاى قضائى اسلام : روزى زنى را به نزد خليفهء ثانى آوردند كه زنا داده بود و ضمنا حامله هم بود خليفه بلافاصله فرمان داد او را سنگسار كنند على ( عليه السلام ) فرمود : اگر تو بر خود اين زن سلطه دارى و مىخواهى حدّ الهى را دربارهاش اجرا كنى نسبت به فرزندى كه در رحم مادر است حقى ندارى پس بايد صبر كنى تا وضع حمل كند اينجا بود كه خليفه گفت : لو لا على لهلك عمر . و باز روزى زن ديوانهاى را به نزد خليفه ثانى آوردند كه زنا داده بود خليفه بلافاصله فرمان داد او را سنگسار كنند على بن أبي طالب ( عليه السلام ) فرمود : مگر نميدانى كه قلم تكليف از ديوانگان برداشته شده و تا افاقه پيدا نكنند حكمى ندارد پس خوددارى كن باز خليفه گفت : لو لا على لهلك عمر . حال انسانى كه اولىترين مسائل اسلامى را نمىداند چگونه استحقاق مقام امامت دارد ؟ .