العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
382
شرح كشف المراد ( فارسى )
بياورد و بنى هاشم را كه فرزندان جدّ على ( عليه السّلام ) هستند دعوت كند حضرت على ( عليه السلام ) طعام آماده نموده و آنها را كه چهل نفر بودند دعوت كرد و همگان خوردند و سير شدند و طعام بجاى خود بود و جز نشانه انگشت آنها در ظرفها ديده نمىشد و از آن شير نوشيدند تا سيراب گرديدند و ظرف شير به حال خود بود و چيزى از آن كاسته نشده بود سپس حضرت محمد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) خواست كه آنها را به اسلام دعوت كند ابو لهب گفت : نزديك بود كه محمد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) شما را جادو كند آنگاه قبل از دعوت پيامبر همگان متفرق شدند روز دوّم همان عمل تكرار شد و روز سوم كه آنان را دعوت نمود پيامبر سخن خويش بگفته و با على ( عليه السلام ) بعنوان خليفه پس از خويش بيعت نمود و اين را فريقين نقل نمودهاند . 5 - در جنگ خندق كه مسلمانان در محاصره بوده و از لحاظ اقتصادى سخت در مضيقه بودند جابر مىگويد : ما از مال دنيا بزغالهاى و يك من نان جو داشتيم و بزغاله را كشته پيامبر را دعوت به طعام نموديم آن حضرت فرمود : من با اصحابم بيائيم ؟ عرض كردم : آرى يا رسول اللّه سپس جابر مىگويد : به منزل آمده و به همسرم خبر دادم ، زن پرسيد آيا تو خود گفتى كه اصحاب هم بيايند ؟ گفتم نه خود حضرت فرمود من با اصحابم بيايم و من گفتم آرى زن گفت حال كه خود او گفته او بهتر مىداند آنگاه پيامبر و اصحاب آمدند و فرمود طعام چه داريد ؟ گفتم بزغالهاى در تنور بريان كرده و صاعى نان جو داريم فرمود : اصحاب را ده نفر به ده نفر بر در خانه بنشان ، چنان كرديم و همه از آن طعام خوردند . 6 - مردى بنام اهبان بن اوس كه بعدا از اصحاب رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) گرديد در بيابان گوسفند مىچرانيد گرگى بيامد و گوسفندى برگرفت و فرار كرد چوپان گفت عجب بىشرم گرگى هستى و در پى او افتاد