العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
296
شرح كشف المراد ( فارسى )
و اگر لطف هم از فعل او بوده و بر او واجب بود انجام مىداد و در نتيجه همگان مطيع بوده و احدى عاصى نمىشد درحالىكه چنين نيست زيرا كه كفر و شرك و بتپرستى در خارج هست ، فسق و فجور و معاصى هم در خارج بوفور پيدا مىشود پس معلوم مىشود لطف بر خدا واجب نيست . جواب ما : همان است كه لطف بر خداوند در حق همهء بندگانش واجب است ولى لطف به معناى جبر نيست تا ملطوف فيه حتما محقّق شود بلكه به معناى زمينهسازى و در معرض نسيمهاى الهى قرار گرفتن است ولى بشر موجودى است كه اگر همهء مقدمات كار هم برايش فراهم شود ولى او اراده نكند آن كار انجام نمىگيرد . اعتراض سوّم : اگر لطف بر خداوند واجب بود هرگز در قرآنش خبر نمىداد از اينكه فلان گروه اهل بهشت بوده و فلان فرد يا گروه اهل جهنم خواهد بود و اللازم باطل فالملزوم مثله . بيان ملازمه : چنين اخبارى سبب اغراء در معصيت است يعنى باعث مىشود و وادار مىكند كه آن كسى را كه خدا خبر داده از جهنمى بودن او همانند ابليس ، ابو لهب ، كفار ، عصاة و . . . بيشتر گناه بكند و با خود بگويد كه اكنون كه مقدر شده تا ما در قيامت به جهنم برويم بگذار تا در اين دنيا عيش و عشرت نموده و از لذات آن بيشتر بهره ببريم ، بگذار همانند چهار پايان آزاد بوده و به هر كار زشتى دست يازيم و . . . و بدون شك اغراء به قبيح ، قبيح است و بقول شما عدليه خداى حكيم كار قبيح انجام نمىدهد . بيان بطلان لازم : اينكه خداوند خبر نداده باشد باطل است زيرا سراسر قرآن مملو است از اينكه منافقين در درك اسفل از نارند ، كفار در جهنم مخلدند ، آدمكشان در جهنم مخلدند ، طاغوتها و ستمگران جهنمىاند ابو لهب