العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
277
شرح كشف المراد ( فارسى )
بنا بر اين بشر بطور طبيعى عنان خويش را بدست هواهاى نفسانيه مىسپارد و حتّى قرآن از زبان يوسف پيامبر هم نقل مىكند كه : وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي با اين محاسبه اگر خداوند بتوسط يك سلسله بايدها و نبايدها و وعده ثواب و وعيد به عقاب و انذارها و تبشيرها رادع و زاجر درونى در ما انسانها ايجاد نكند هرآينه بشريت خود به خود و بطور مستمر بسوى زشتيها و بديها خواهد خزيد و تنها گروه قليلى از انسانها ره كمال خواهند پيمود . و اين همان اغراء به جهل و قبيح است كه زمينه آن را ذات حق فراهم نموده . بيان ابطال لازم : عقلاء عالم همانگونه كه فاعل قبيح را تقبيح مىكنند همچنين مغرى يعنى وادار كنندهء به قبيح را هم تقبيح مىكنند و كار قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود . بنا بر اين تكليف يك ضرورت است براى نيل به سعادت و يك ترمز است براى توقف ماشين سريع السير هواى نفس ، و اگر در باطن تكليف دقت كنى ذات حق بسان پدرى مهربان كه لحظه به لحظه مراقب كودك بوده و هر كارى را كه كودك به ميل كودكانه و باطنى مىخواهد انجام دهد پدر تحت محاسبه دارد اگر خوب است وادار مىكند به انجامش و اگر زشت است او را به هر نحوى و شيوهاى بازمىدارد از آن كار خداوند هم براى تكامل بشريت گام به گام دستور العمل صادر فرموده و به هر عمل اختيارى كه مىرسيم يا بايد دارد اگر داراى مصلحت باشد و يا نبايد دارد اگر آن عمل ذات المفسده باشد . پس اى عزيز قدر اين تكاليف را بدان و بدان عمل كن كه تنها ره سعادت است .