العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
246
شرح كشف المراد ( فارسى )
دارد و با فعلى تناسب دارد و خداى طبق اقتضاى آن محلّ فعل مناسب آن را ايجاد مىكند مثلا حرارت را در نار ، برودت را در ماء ، كتابت را در كاغذ و . . . 5 - ثمامه مىگويد : فعل انسان همان است كه در محلّ قدرت او ايجاد مىشود مثل حركات اعضاء و تحريك دست و . . . امّا كارهائى كه از محلّ قدرت ما بيرون است مثل فرو ريختن سقف و . . . اينها حوادثى هستند كه محدث ندارند و افعالى هستند كه فاعل ندارند . 6 - اشاعره مىگويند : همانطورى كه فاعل فعل مخترع خداوند است همچنين فاعل فعل متولد هم خداوند است و بلكه فاعل فعل مباشر هم خدا است . حال معتزله كه طرفدار قول او بودند براى اثبات مدعاى خويش به ضرورت و بداهت عقليه استناد كردهاند يعنى مىگويند بالوجدان افعال متولده را ما به خودمان نسبت مىدهيم مثلا مىگوئيم : من نوشتم ، من خواندم ، ما خياطت كرديم و . . . و در عرف عام مىگويند : سازنده هواپيما فلانى بوده ، مخترع چاپ فلان بوده و . . . و نيز ما مىبينيم كه فاعل فعل متولد مستحق مدح يا ذم است فى المثل كسى كه سنگى را برداشته و انسانى را از زير آن نجات مىدهد اين نجات فعل متولد است ولى فاعل ممدوح است و يا كسى كه سنگى را انداخته و در وسط راه به انسانى اصابت نموده و او را مىكشد اين كشتن فعل متولد است ولى او را مذمت مىكنند و . . . مدح و ذم دليل بر اينست كه فعل ما است . مصنف ما يعنى خواجه طوسى مىفرمايد : اينكه ما فاعل افعال متولده هستيم از ضروريات است و امور بديهيه قابل استدلال نيستند البته نه اينكه مادون استدلالند بلكه ما فوق استدلال مىباشند و لذا مصنف بر اصل اينكه ما فاعل هستيم استدلال نمىكنند بلكه بر علم به اين امر استدلال مىكنند