العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

232

شرح كشف المراد ( فارسى )

نمىتواند حدوث آفرين باشد چون همين حدوث كه علت فعل من است علت خودم نيز هست پس من خود به حدوث محتاجم چگونه بتوانم حدوث آفرين باشم ؟ نظير اينكه آب در گرم شدن به آتش محتاج است چگونه ممكن است كه همين آب سبب گرمى آتش باشد ؟ . جواب ما : ما نگفته‌ايم كه انسان تاثير مىگذارد و حدوث مىآفريند خير حدوث يك عنوان اعتبارى است كه ما براى اشياء اعتبار مىكنيم يعنى چيزى كه نبوده سپس بوجود آمده مىگوئيم : حادث است امّا حدوث يك عنوان است و سخن ما اينست كه انسان در ذات و ماهيت اين امر حادث از قبيل كتابت و . . . تأثير گذارده و احداث كند و اصل ذات مغاير با حدوث است . دليل پنجم اشاعره : اگر ما انسانها فاعل افعال خود بوديم لازمه‌اش اين بود كه بتوانيم جسم هم احداث كنيم و اللازم باطل فالملزوم مثله . بيان ملازمه : علتى كه مصحح و مجوز تعلق قدرت و احداث باشد در جسم هم موجود است و آن علت حدوث است يعنى همانطورى كه فعل ما حادث است و نبوده سپس ايجادش مىكنيم همچنين جسم هم حادث است پس اگر ما قادريم بر ايجاد افعال و حوادث بايد قادر باشيم بر ايجاد جسم لانّ العلة تعمم . بيان بطلان لازم : بالاجماع ما قادر بر ايجاد جسم نيستيم پس ملزوم هم باطل است يعنى ما قادر بر ايجاد افعال خويش نيستيم . جواب ما : ما نمىگوئيم كه هر فاعلى بر هر فعلى قادر است بلكه ما مىگوئيم : انسانها بر بعضى از افعال قادرند و پاره‌اى از افعال اختيارى آنها