العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
228
شرح كشف المراد ( فارسى )
همين اصل از شبهه بعض فلاسفه جواب مىدهيد كه آنها مىگويند خدا فاعل موجب است زيرا افعالى را كه انجام مىدهد يا با مرجح است و يا بدون مرجح كه ترجيح بلا مرجح است و محال و امّا با مرجح كه جبر است پس فاعل موجب است شما مىگوئيد : خير قادر مختار يكى از دو طرف فعل و ترك را ترجيح مىدهد بدون مرجح حال آقاى اشعرى : باؤك تجر و باؤنا لا تجر ؟ چگونه در جواب از شبهه فلاسفه مىگوئيد ترجيح بلا مرجح جايز است ولى در اين دليل اولتان مىگوئيد ترجيح بلا مرجح محال است ؟ ! آيا غير از اينست كه هركجا صرفا براى اثبات مدعاى خويش تلاش مذبوحانه مىكنيد ؟ و متعصبانه بدنبال اثبات مطلب خويش هستيد و لو موجب رفع يد از هر مبنائى باشد ؟ . دليل دوّم : اگر ما انسانها فاعل و بوجودآورندهء افعال و كارهاى خود بوديم لازمهاش اين بود كه به آن افعال عالم باشيم ولى اين لازم باطل است پس آن ملزوم هم باطل است . بيان ملازمه : ملازمه از بديهيات است زيرا كه تا فاعل علم به فعل خويش نداشته باشد چگونه مىتواند بوجودآورنده فعل باشد پس اگر ما خود فاعليم بايد عالم هم باشيم كه چه مىكنيم . بيان بطلان لازم : در بعض موارد ما مىبينيم كه به افعال خود علم نداريم فى المثل كسى كه مسافتى را مىخواهد كه طى كند اصل حركت و مسافت مورد نظر از لحاظ مبدء و منتهى معلوم او است ولى حركات جزئيهاى كه در اثناء حركت به سمت مقصد انجام مىدهد مورد التفات و علم او نيست و اگر بپرسى چندين گام برداشتى تا به مقصد رسيدى ؟ جوابى ندارد و نمىداند يا مثلا كسى كه يك ساعت سخنرانى مىنمايد اصل سخنرانى و موضوع كلى آن و مبدء