العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
212
شرح كشف المراد ( فارسى )
و وادار سازد بلكه او فعال ما يشاء و فعال ما يريد در هستى مىباشد . پس خداوند متعال بر فعل قبيح يا اخلال به واجب داعى ندارد . و امّا اثبات كبرى : سابقا در مبحث قدرت ثابت شد كه خداوند فاعل مختار است و فاعل مختار تا قادر بر چيزى نباشد و داعى بر آن هم نداشته باشد علّت تامه نشده و تا علت تام نشود صدور فعل محال است و در ما نحن فيه نسبت به فعل قبيح و لو قدرت كه يك ركن تأثير است وجود دارد ولى داعى كه ركن ديگر باشد وجود ندارد و لذا صدور قبيح از خدا محال است . هذا بالنسبة الى القبائح و امّا نسبت به امورى كه حسن و داراى مصلحت هستند خداوند هم قادر است و هم داعى دارد و لذا يجب فعل الحسن . دليل دوّم : اگر ارتكاب قبيح و يا اخلال به واجب بر خداوند جايز و روا باشد لازمهاش آنست كه وثوق و اطمينان به وعدهها و وعيدهاى خداوند بكلّى منتفى شود و اللازم باطل فالملزوم مثله . بيان ملازمه : اگر كار قبيح روا باشد پس كذب هم روا است حال شايد خداوند در اين وعدههاى ثواب و تهديد به عقاب دروغ گفته و خبرى نيست آنگاه كدام ضامن اجرائى وجود دارد براى اجراء احكام . بيان بطلان لازم : بالاجماع لازم باطل است پس جواز قبيح بر خداوند هم باطل خواهد بود . دليل سوّم : اگر فعل قبيح بر خداوند روا باشد لازمهاش آنست كه وثوق و اطمينانى به صدق انبياء نداشته باشيم زيرا كه شايد خداوند بدست آدم كاذبى معجزه ظاهر كند آنگاه از چه راهى حقانيت انبياء ثابت شود ؟ تنها راه معجزه است آن هم اگر بىدروپيكر باشد راهى براى اثبات صدق نداريم در