العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

197

شرح كشف المراد ( فارسى )

( 9 - خداوند قيوم است ) واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه خداوند قيوم باشد ، قيوم يعنى حقيقتى كه به ذات خويش قائم است و برپا دارندهء سرا پرده هستى و همه موجودات است زيرا كه ذات حق از همه چيز بىنياز است پس او مستقل و به نفس خويش قائم است و همهء ممكنات مستند به او هستند پس او مقيم همهء موجودات است . در خاتمه : در قرآن و سنت خداوند به صفاتى از قبيل يد داشتن يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ و وجه داشتن فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ قديم بودن - رحيم بودن - كريم بودن ، راضى بودن و تكوين يعنى خلق كردن و . . . متصف شده حال به عقيدهء ما اين گونه از صفات برمىگردد به همان صفات گذشته يعنى يد مثلا كنايه از قدرت الهى است و وجه كنايه از وجود نامتناهى خداوند است كه همه جا حضور دارد و قديم بودن همان صفت بقاء است كه قبلا ذكر شد و رحيم و كريم و راضى و . . . برگشت به ارادهء حق دارد يعنى خداوند مريد اين امور است و تكوين هم برگشت به قدرت حق دارد ولى حضرات اهل سنت نظرات ديگرى دارند مثلا ابو الحسن اشعرى مىگويد : يد صفتى است زائد بر قدرت و وجه صفتى است مغاير با وجود و . . . و آقاى عبد اللّه بن سعيد گفته : قديم صفتى است مغاير با بقاء و رحمت و كرم و رضا صفاتى هستند مغاير با اراده و برخى از حنفيه گويند : تكوين غير از قدرت است . در خاتمه : خداوند با صفت غضب و رضا ياد شده منظور از آن چيست ؟ .