العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
188
شرح كشف المراد ( فارسى )
مقتضى رؤيت است و مقتضى وقتى اثر مىگذارد كه مانعى در ميان نباشد و در مورد خداوند مانع هست كه ياد در ذات و يا در صفات مانعى دارد كه قابل رؤيت نيست همانگونه كه عقل - هوا - درد - صدا - مزه - بو و . . . رؤيت نمىشود و يا اينكه شرط كه جزء ديگر علت تامه رؤيت است در مورد خدا نيست زيرا كه شرط صحّت رؤيت عبارتست از در مقابل و يا در حكم مقابل بودن و اين معنا در مورد خداوند متصور نيست . در خاتمه سخن اشاعره را توجيه مىكنيم : اگر مراد اشاعره از اين سخن كه خداوند مجرّد است ولى مع ذلك مرئى است آنست كه خداى مجرّد را با همين چشم سر مىتوان ديد ما تا به حال بحث كرديم و ثابت شد كه اين سخن باطل است ولى اگر مرادشان اين باشد كه ما در قيامت يقين وجدانى پيدا مىكنيم به حقايق يعنى پردهها كنار مىرود و حقانيت حق و واقعيت داشتن ثواب و عقاب بر همگان منجلى مىشود بطورى كه گويا خود ذات حق را مىبينيم و عين اليقين حاصل مىشود ، اين سخن بسيار خوب است و شايد از تعبيرات امام فخر رازى همين معنا استفاده مىشود آنجا كه گفته : لا شك فى انا اذا علمنا شيئا ثم رأيناه فانا ندرك تفرقة بين الحالتين فالحالة الحاصلة المفيدة للتفرقة غير عائدة الى ارتسام الشبح فى العين و لا الى خروج الشعاع منها فهى عائدة الى حالة اخرى نحن نسميها بالرؤية و ندعى تعلقها بذات اللّه تعالى . « قواعد المرام ص 78 » . و لكن بعيد مىنمايد كه مراد آنها اين معنا باشد بلكه آنان مدعى هستند كه خداوند را با همين چشم ظاهر مىتوان ديد و اين باطل است پس آنچه را كه حق است آنها قائل بدان نيستند و آنچه را كه آنان قائلند حق نيست . در خاتمه به دو نكته اشاره مىكنم :