العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
175
شرح كشف المراد ( فارسى )
كه ذات خداوند در مرحلهء ذات فاقد كمالات بوده و در اتصاف ذات به آن كمالات نيازمند غير باشد و قبلا ثابت شد كه نيازمندى از صفات ممكنات است و ممكن قسيم واجب است . ردّ سخن اشاعره : آنان صفات خدا را زائد و قديم مىدانند و براى خداوند هفت صفت ذكر مىكنند به نامهاى علم - قدرت - اراده - حيات - ادراك - كلام - قديم ما مىگوئيم : لازمهء اين سخن آنست كه ما هشت موجود قديم داشته باشيم و براهين توحيد و يكتائى خداوند آن را ابطال مىكند ، البته اين جواب در صورتى است كه آنها اين صفات را در اصل وجودشان بىنياز از علت و قائم به ذات بدانند ولى اگر اين صفات را محتاج و غير مستقل بدانند مىگوئيم : علت آنها يا ذات حق است و يا غير ذات اگر ذات باشد لازم مىآيد كه ذات كه علت است مقدّم و فياض اين صفات باشد و اين محال است و زيرا فاقد كمال معطى كمال نمىشود و اگر غير ذات است پس بايد منتهى شوند به يك واجب الوجود ديگرى كه ادلّه توحيد آن را ابطال مىكند وانگهى لازم مىآيد كه خداوند در اتصاف به اين كمالات محتاج به غير باشد و نيازمندى بوجه من الوجوه در ساحت قدس الهى راه ندارد . ردّ سخن معتزله : لازمهء سخن شما اينست كه ذات در حدّ ذات فاقد كمال باشد و حال آنكه خداوند فياض هر كمالى است و فاقد كمال محال است كه معطى آن شود . ردّ سخن كراميه : لازمهء كلام شما آنست كه اين صفات كماليه همه ممكنات بوده و محتاج به علتاند آنگاه علت محدثه آنها يا ذات است يا غير ذات اگر خود ذات حق باشد لازم مىآيد كه ذات حق خودش به خود چيزى را كه فاقد آنست معطى باشد و هو محال و اگر غير ذات باشد لازمهاش اينست كه واجب الوجود محتاج به غير شود و احتياج از صفات ممكنات است .