العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
110
شرح كشف المراد ( فارسى )
شدن ذهن ما از صورى كه در آن منتقش شده است و عالم شدن به آن . 3 - علم از مقولهء كيفيات نفسانيه است يعنى كيفيت و حالتى در نفس انسان طبق هر سه نظر فوق علم از مقوله اعراض است . 4 - به عقيدهء پيروان حكمت متعاليه : اصولا علم از مقوله ماهيات نيست تا جوهر باشد يا عرض بلكه از مقولهء وجود است و وجود در مقابل ماهيت است حال مباحثى كه مطرح است در اين كتاب بر اساس سه مبناى اول است . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : گروهى از فلاسفه اقدمين گفتهاند : خداوند به ذات خويش علم ندارد زيرا كه علم يا اضافه محضه است يعنى نسبتى است ميان عالم و معلوم و يا از صفات حقيقيه ذات الاضافه است و هر كدام كه باشد بايد ميان مضاف و مضاف اليه يعنى ميان عالم و معلوم مغايرت باشد زيرا اضافه بين الشيء و نفسه معقول نيست درحالىكه ميان ذات و خودش مغايرتى نيست تا ذات عالم به ذات باشد . جواب ما : اولا ما انسانها به ذات خود عالميم با اينكه تغايرى نيست حقيقتا بين عالم و معلوم هر جوابى در اينجا دهيد ما در مورد خدا مىدهيم و ثانيا بر فرض قبول كنيم كه بايد ميان عالم و معلوم مغايرت باشد ولى تغاير ميان دو چيز دو نوع است . 1 - تغاير ذاتى و حقيقى مثل علم ما به شجر و نار خارجى كه عالم و معلوم حقيقتا متغايرانند . 2 - تغاير اعتبارى همانند انسان و حيوان ناطق كه باعتبار اجمال و تفصيل با يكديگر متغايرند نه ذاتا و حقيقتا حال در باب علم ذات به خودش تغاير اعتبارى هست زيرا كه همين ذات باعتبار اينكه عالم و مدرك است