سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )
57
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى )
چاپ نموده و مذهب شيعه را روى آن عكسها بحقّه بازى خرافى نشان داده . عجب آنكه سفسطه بازها و فريبخوردگان او ميگويند كه چون علماء و خطباء و مبلّغين مسلمانان نتوانستند جواب او را بدهند و در مجلس مناظره قدرت علمى نداشتند حاضر شوند لذا او را كشتند ؟ ! ! خوب بخاطر دارم در زمان حياتش كه هياهوئى راه انداخته بود علاوه بر كتابها مقالاتى در روزنامهء خود موسوم به ( پرچم ) و مجله ( پيمان ) نشر ميداد و به آن وسيله جوانان بىخبر را بدور خود جمع نموده دعوى برانگيختگى مينمود بوسيله چند نفر از جوانان فهميده چندين مرتبه براى او پيغام دادم كه محلّى را بميل خود معين كند خلوت يا جلوت دو نفرى با هم روبرو و صحبت كنيم اگر دلائل مثبتى بر گفتار خود داشتى من تسليم ميشوم و الا حلّ مشكلات شده نقار از ميان برداشته بيش از اين كمك باختلاف و تفرقه جامعه ننموده و زمينهساز براى بيگانگان نشويد . جواب ميداد من مصاحبه و مناظره حضورى نميكنم ( اين جوابى بود كه بهمهء علماء و بزرگان ميداده ) مكاتبه كنيد بنويسيد تا جواب بدهم ؟ . اشتباه بزرگ همين جا است كه مردم خبر نداشتند كه از طرف علماء و مبلّغين دين چه بوسيله جرائد علنى و چه بوسيله اشخاص از قم و تهران و شيراز و مشهد و ساير شهرها بايشان ابلاغ ميشد كه حاضر شود براى مناظره حضورى جواب ميداد من مناظره حضورى نمينمايم بنويسيد تا جواب بدهم و اين خود فرار از مباحثات بود چون اهل فنّ كلام ميدانند بقدرى كه در مكاتبه راه فرار هست در مناظر و مباحثه و مكالمه حضورى نيست . مع ذلك عدّهاى از علماء حاضر بمكاتبه هم شدند مخصوصا در روزنامه كيهان مدت مديدى بين علماء شيراز و ايشان مكاتبه سر گشاده ميشد و بقدرى پراكندهگوئى و مكررات الفاظ و معانى به كار برد كه تمام خوانندگان خسته و به پراكندهگوييهاى او خندان بودند . يكى از كوچكترين مبلّغين خدمتگزاران دين داعى بودم كه بعد از پيغامهاى مكرر