ناصر خسرو

51

زاد المسافر ( فارسى )

فروخميده‌اند و همىنمايند بدين خميدگى خويش كه قصد به مركز دارند ، و ليكن اين ستون‌ها كه ياد كرديم ، مر ايشان را بازدارنده‌اند از مركز و چو در مركز چيزى نيست كه اين گوهران از او پديد آمده‌اند و نيز مكانى نيست كه اندر او بوده‌اند تا گوييم كه مر اصل يا جاى خويش را همىجويند ، پديد آمده است كه اين حركات مر اين گوهران را سوى مركز به قسر است نه به طبع . ] [ و امّا علّت حركت افلاك به استدارت از تقدير صانع حكيم ، آن است كه از جملگى عالم معدن سكون جز آن يك نقطهء وهمى كه ميل همه اجزاى عالم سوى اوست ، ديگر چيزى نيست و آن نقطه كز خاك اندر او باشد ، ناچاره « 1 » ساكن باشد و اين حال همى دليل كند بر آنكه همه اجزاى عالم به حركات خويش همى سكون را جويند و هرچه بدان نقطه نزديك‌تر است حركت او كمتر است و هرچه از او دور تر است حركت او بيشتر است ، و فلك الاعظم كه حركت همهء افلاك به حركت اوست ، از مركز عالم به دور تر جاى است و آنچه از معدن سكون به دور تر جاى باشد ، سكون را نپذيرد البتّه و آنچه از سكون دور تر باشد هميشه متحرّك باشد . و چو پديد آورديم كه حركت همهء مطبوعات به قصد آن است تا برسند به جايگاه سكون ، ناچار حركت از فلك به قصد او باشد سوى سكون ، لاجرم به گرد معدن سكون همىگردد ، گشتنى بىآسايش . و همىنمايد آن فلك بزرگ بدين حركت مستدير كه همىكند ، بدين گشتن همى راه جويد كه سوى مركز فرود آيد ، و ليكن اين ستون‌ها كه زير او اندرند مر او را همىنگذارند كه فرود آيد ، و ليكن چو اين ستون‌ها لطيف و هموارند و هيچ كمى و بيشى « 2 » نيست اندر آن ، حركت مستدير پيوسته گشته است مر او را به زوال سكون او و سكون از او زايل شده است به دور ماندن او از معدن سكون . چنين تدبير بزرگوار و تقدير استوار كه تواند كردن مگر آنكه آفرينش و فرمان مر او راست ؟ چنان كه همىگويد ، قوله : إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً

--> ( 1 ) . C : ناچار . ( 2 ) . B : كم و بيش .