ناصر خسرو

44

زاد المسافر ( فارسى )

نامتجزّى باشد بيش جاى نيست ، پس اين جسم بدين عظيمى اندر مكان نقطه چگونه گنجد ؟ و گرايستن اين جزوهاى خاكى سوى نقطه دليل است بر آنكه جزوهاى خاك نه مر كلّ خويش را همىجويند و نه نيز همگنان سوى مكان خويش شتابند ، بلكه دليل است بر قهر قاهرى كه مر ايشان را بر يكديگر خوره « 1 » كرده است و مر ايشان را حركت قسرى داده است بدين گرانى كه اندر اين جوهر نهاده است . ] [ و نيز دليل بر آنكه جسم مقهور است به كلّيت خويش ، آن است كه هر ركنى از اركان طبايع اندر مكان خاص خويش بر يكديگر اوفتاده‌اند و چو همه از يك جوهرند و يك طبع دارند و بعضى از آن برتر است و بعضى فروتر ، اين حال دليل است بر آنكه هر طبعى از طبايع اندر مكان خويش مقهور است . چنان كه گوييم : خاك كه « 2 » به جملگى يك جوهر است و گراينده است سوى مركز عالم ، بر ديگر ياران خويش به گرايستن مقدّم است و از جملگى او جز آن يك جزو نامتجزّى كه اندر مركز عالم است ، هيچ جزوى نيست الّا كه مر آن مكان را همىجويد . و حركت او سوى مركز دليل است بر آنكه او اندر مكان خاص خويش نيست و هر جزوى كه هست از زمين ، مر آن جزو را كه به زبر او اندر است بازدارنده است از رسيدن به مركز عالم و همچنين جزوهاى زمين مر يكديگر را ستون گشته‌اند كه فرودينان از او مر زبرينان « 3 » را همىنگذارند كه فرو شوند . پس همه جزوهاى زمين بر آن يك جزو كه ياد كرديم تكيه كرده‌اند . و حال آب و ايستادن جزوهاى او بر سر يكديگر دليل است بر مقهور بودن بيشتر جزوها ، از بهر آنكه اجزاى آب همه از يك جوهر است و همگان سزاوارند مر ايستادن را بر روى خاك ، و چو بر يكديگر خوره « 4 » گشته‌اند اندر مغاك‌هاى خاك از درياها و جز آن تا بعضى از او همى روى را

--> ( 1 ) . B : خوذه . ( 2 ) . CB : - كه . / تصحيح قياسى / ( 3 ) . B : برينان ؛ C : زبريان . / تصحيح قياسى / ( 4 ) . B : خوذه .