ناصر خسرو

30

زاد المسافر ( فارسى )

بعدى نيست ، روا نباشد كه خط با بعد آيد . و هم اين است سخن [ اندر سطح ] كه گفتند : او چيزى است دراز و پهن و مركّب است از خطهايى كه مر هر يكى را از آن درازى است و پهنا « 1 » نيست البتّه . بل ( كه ) اين سخن از آن سخن كه [ اندر ] تركيب خط از نقطه گفتند ، محال‌تر است ، از بهر آنكه اگر سطح درازا يافت بدان كه تركيب از خط يافت كو دراز بود ، روا بود ، و ليكن پهنا از كجا [ يافت ] چو تركيبش از چيزهايى آمد كه مر آن را هيچ پهنا نبود ؟ و اگر آنچه از چيزهاى بىهيچ پهنا تركيب يابد واجب آيد كه پهناور باشد ، نيز لازم [ آيد ] كه آنچه از چيزهاى با درازى مركّب شود ، بىهيچ درازى آيد . وز اين حكم كه ايشان كردند ، سطح كه تركيب او از چيزهاى دراز بىهيچ پهنا [ آمد ، « 2 » ] واجب آيد كه پهناورى باشد بىهيچ درازى ، و اين محال است ، پس آن قول كه محال را واجب آرد ، محال است . و هم اين است سخن اندر جسم كه گفتند : او مركّب است از سطح‌ها كه مر او را درازا و پهناست و ژرفيش هيچ نيست و ليكن جسم دراز ( و پهن ) و ژرف است ، و اين سخنى است كه مر تعليم را شايد نه مر [ تحقيق را . ] و ما گوييم كه موجودات عالم يا جوهر است يا عرض است . و حدّ جوهر آن است كه به ذات خويش قائم است و اضداد را اندر ذات خويش [ پذيرنده است ] و بدان از جوهريّت « 3 » - كه آن قائم به ذات است - نيوفتاده « 4 » است و وجود او به ذات اوست نه به ديگرى . و عرض آن است كه اندر چيزى ( ديگر ) موجود [ است و مر آن ] چيز ديگر را به منزلت جزو نيست و مر عرض را به ذات خويش بىديگرى قيام نيست . و جوهر به دو قسم است : يكى از او جسمانى است و ديگر روحانى . [ امّا ] جوهر جسم آن است كه مر او را كنارهاست و به سه جانب كشيدگى دارد - اعنى درازا و پهنا و ژرفا - و اندر مقدارى نه بىاندازه « 5 » محدود [ است ] و محصور است و مر او را ميانه و كنارهاست و روىهاى بيرونى به گرد او اندر آمده است . و

--> ( 1 ) . BC : پهنى . ( 2 ) . C : آيد . ( 3 ) . BA : جوهرى . ( 4 ) . A : نيفتاده . ( 5 ) . B : مقدارى بىاندازه ؛ C : مقدار و اندازه . / ضبط نسخهء A كه در متن آمده صحيح است . « نه بىاندازه » يعنى « با اندازه » به معنى « محدود و با نهايت » . معناى متن آن است كه « جسم در مقدارى محدود و با اندازه ، محدود و محصور است » . /