ناصر خسرو

23

زاد المسافر ( فارسى )

قول چهارم اندر حواس باطن نفس مردم مر معنى را [ كه اندر قول و كتابت ] يابد ، به حواس باطن پذيرد و د ؟ ؟ ؟ « 1 » و تصرّف كند اندر آن . بدين سبب ، سپس از قول اندر حواس [ ظاهر ، سخن گفتيم اندر ] حواس باطن « 2 » . و ( مر نفس ) مردم را به حواس ظاهر از بهر اندر يافتن محسوسات حاجت است و مر او را به حواس [ باطن از بهر ] اندر يافتن معقولات حاجت است ، و محسوس از قول آواز است و نام‌هاست به حروف گفته ، وز كتابت خط [ و ] حروف است نبشته ، و معقول از قول و كتابت معنى است و يافتن مر آن اعيان را كه نام‌هاى گفته و نبشته بر آن اوفتاده « 3 » است ، [ و ] مر نفس را چيزهايى كه آن به حواس باطن يافتهء اوست ، از راه حواس ظاهر يافته شود . پس گوييم كه حواس باطن مر نفس را چو تخيّل است و چو وهم است و چو فكر است و چو حفظ است و چو ذكر است - اعنى ياد كردن - و كسى كز مادر نابينا زايد ، مر رنگ‌ها و شكل‌ها را توهّم « 4 » و تخيّل نتواند كردن ( و ) همچنين هر كه از مادر كر زايد ، بانگ‌ها و لحن‌ها اندر وهم [ و ] فكرت او نيايد . پس ظاهر شد كه حواس باطن همى مردم را به ميانجى حواس ظاهر حاصل شود . پس گوييم كه حواس باطن بسيار است ، وز او يكى وهم است كه حركت فكر است يا نخستين

--> ( 1 ) . / چنين است در نسخهء A بدون نقطه‌گذارى . در ديگر نسخه‌ها اين واژه وجود ندارد . مصحّح نيز به صورت محتملى از آن دست نيافت . / ( 2 ) . BC : سخن اندر حواس باطن گفتيم . ( 3 ) . BC : افتاده . ( 4 ) . A : + نكند .