ناصر خسرو

18

زاد المسافر ( فارسى )

است و مر لذّت مژه‌ها را « 1 » كمتر يابد « 2 » و اندر غذاى « 3 » به قوّت جاذبه گرسنه شوند و رغبت كنند ، [ نه بدان كه مر چيز ] خوش را از ناخوش بدانند - به خاصه مرغان و ماهيان دانه‌خوار كه غذاى خويش را ناشكسته فرو خورند - [ و از درد و رنج به قوّت ] حاسّت بساونده گريزند و اندر جفت گرفتن و نگاهداشت نوع خويش بدين قوّت رغبت كنند . پس درست [ شد كه مر حاسّت ] بساوندهء حيوان بىنطق را بر حاسّت چشندهء او شرف است اندر او . و اندر ( حاسّت ) شنونده مر حيوان را نفع اندكى است . و [ دليل بر درستى ] اين سخن آن است كه بسيار حيوان است كه مر او را اين حاسّت نيست ، چو ماران و ماهيان و موران و موشان و ملخ و بعضى از مرغان و جز آن ، و اندر زندگى و زايش ايشان - كه آن كمال حيوان است - بدين سبب خللى نيامده است . پس پيدا شد كه حاسّت شنونده را اندر حيوان بىنطق شرفى نيست و آن كمتر حاسّتى است اندر ايشان « 4 » . و اندر حاسّت بوينده مر حيوان را نفع [ آن است ] كه به دو بشناسد حيوان بىنطق مر غذاهاى سودمند و زيان‌كار خويش را ( و « 5 » ) به قوّت اين حاسّت از آنچه هلاك او [ اندر آن است ، ] از زهر گياها و آب‌هاى شور و سوزنده و جز آن ، پرهيز كند و آن خورد از نبات كه به بوى بشناسد كه آن مر او را غذاست . و مر اين حاسّت را اندر « 6 » حيوانات ( بر ) بيشتر از حواس ايشان فضل است . نبينى كه سگ شكارى همى به بوى مرغ زنده را اندر جشن‌ها و كشت‌ها بيابد و مور اندر زير زمين ( به « 7 » ) بوى دانهء گندم كه به نزديك خانهء او بر روى زمين بيفتد ، بيابد و « 8 » برآيد و آن را ببرد ؟ و اندر حاسّت بيننده مر حيوان را منفعت بسيار است ، از بهر آنكه ( مر ) دشمن خويش را از ديگر حيوان ( بدين حاسّت ) بشناسد ، هم چنان كه مر زيان‌كار خويش را از نبات به حاسّت بوينده بشناسد و مر خورش خويش را بدين حاسّت تواند طلب كردن

--> ( 1 ) . BC : - مژه‌ها را . ( 2 ) . C : يابند . ( 3 ) . BC : غذا . ( 4 ) . B : مر ايشان را . ( 5 ) . ABC : - و . / تصحيح قياسى / ( 6 ) . A : از . ( 7 ) . ABC : - به . / تصحيح قياسى / ( 8 ) . C : + از سوراخ .