ناصر خسرو
13
زاد المسافر ( فارسى )
خويش را همى خانه بافد و زنبور بدان نظم و ترتيب بىهيچ خللى « 1 » همى خانه سازد و مرغانند كه مر چوب را سوراخ كنند و اندر او جاى گيرند و مرغانند كز گل خانهها بر آرند و مر آن را دهليز سازند و اندر او بخششها كنند ، با آنكه حيوانات هستند كه مردم از صنعتهاى ايشان عاجز است ، چو كرم قز كز برگ تود ابريشم سازد و چو زنبور كز شكوفه انگبين كند و چو صدف كز آب باران مرواريد كند و جز آن . پس اين همه صنعتهايى است مر حيوانات را - چنان كه مردم را صنعتهاست - و ليكن مر هيچ حيوان را اندر كتابت با مردم شركت نيست . و كتابت سپس « 2 » از قول است و خاصهء مردم راست و قول مر مردم را عام است . از آن است كه هر نويسنده مردم است و هر مردمى نويسنده نيست و هر [ نبشته قول است و هر قولى نبشته نيست . و هر مردمى كه مر او را ] اين دو فضيلت كه خاصگان مردماند هست ، او به كمال مردمى نزديكتر است ، بل قول نبشته [ است كه زبان مر او را به جاى ] قلم است و آواز دراز او « 3 » به منزلت خطّى راست است و مر شكلهاى حروف او را هواى بسيط لوح است و [ هوا نگارنماى است و ] نگارپذير نيست ، از آن است كه قول زود همى ناپيدا شود اندر هوا . و نبشته قولى است كه قلم مر او را به منزلت زبان [ است و خطّ راست ] مر او را به منزلت آواز كشيده است و مر شكلهاى حروف او را لوح و سطح خاك و چيزهاى خاكى [ پذيرد و خاك ] صورتپذير است ، از آن است كه نبشته بر او دير بماند . و شرف نبشته بدان است كه علم به ميانجى او از دانا به غايبان [ برسد ، از پيشينگان « 4 » ] به بازپسينيان رسد « 5 » و از قول جز حاضران به مجلس او كسى ( بهره ) نيابد مگر به حكايت از زبانها . و نيز شرف نبشته [ بدان است ] كه او قولى است كه خط اندر او به اشكال خويش ، به منزلت آواز است به حروف خويش . پس تا خط بر جاى
--> ( 1 ) . BC : خلل . ( 2 ) . A : سببش . ( 3 ) . C : + را . ( 4 ) . B : پيشينيان . ( 5 ) . BC : آيد .