ناصر خسرو
11
زاد المسافر ( فارسى )
كتابت را نيز مؤونتهاست كه نفس ناطقه مر آن را از خطّى راست ساخته است كه مر آن را به شكلها و خمهاى معلوم بخمانيده است - هم چنان كه مر آواز راست را بخمانيده است - و ليكن دستافزار نفس [ ناطقه اندر اين صورت كه بر خط راست همىكند كه مانند آواز دراز است ، ] دست و قلم و سياهى و جز آن است و اندر اين [ فعل مر نفس را ميانجيان بىجانند ] چو قلم و كاغذ و سياهى و جز آن ، و دست نيز از محلّ و مركز نفس كه آن دماغ است [ دور است و اندر فعل ] قول مر نفس را دستافزار شش و سينه و حلقوم و زبان و كام و جز آن است كه همگنان زندگانند [ و به دماغ كه محلّ و ] مركز نفس است « 1 » ، نزديكند . بدين سبب است كه مقصود نفس ناطقه از قول مر شنونده را معلومتر از آن شود [ كه مر خواننده را از ] نبشته شود . چو قول به نفس مخصوصتر است از كتابت و به دو نزديكتر است از كتابت و مر نفس را [ بر حاصل كردن ] اين مصنوع - كه كتابت است - ميانجيان و دستافزارهاش دورند و زنده نيستند ، قول چو زندهء روحانى است [ و كتابت ] چو مردهء جسمانى و جويندگان علم به علم از راه اين ميانجى روحانى زنده زودتر از آن رسند كه از راه [ آن ] ميانجيان جسمانى نازنده رسند . اين است قول ما اندر قول و اكنون اندر كتابت سخن گوييم . بتوفيق اللّه .
--> ( 1 ) . CB : اوست .