عبد الرزاق اللاهيجي

90

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

فصل دوّم در بيان وجوب عصمت انبياء بدان كه مراد از عصمت غريزه‌اى است كه ممتنع باشد با آن صدور داعيهء گناه ، و به سبب امتناع داعيهء گناه ، ممتنع باشد صدور گناه با قدرت بر گناه . و فرق ميان وى و عدالت آن است كه عدالت ملكه‌اى است كسبى كه مانع باشد از صدور گناه ، نه مانع از داعيهء گناه . و منع از گناه نيز اغلبى باشد نه كلّ . پس با وجود عدالت صدور گناه ممتنع نباشد ، و با وجود عصمت صدور گناه ممتنع باشد ، اگر چه قدرت بر گناه حاصل باشد . چه امتناع به سبب عدم داعى ، منافى قدرت نيست ؛ چنان كه وجوب به سبب داعى منافى قدرت نيست . و عصمت لطفى است كه خداى تعالى مخصوص داشته به جماعتى كه حصول غرض الهى از وجود آن جماعت موقوف است به آن لطف ، مانند انبياء . چه غرض الهى از بعثت انبياء ، تبليغ است و فائدهء تبليغ حاصل نشود مگر به حصول علم يقينى به صدق انبياء . و حصول علم يقينى موقوف است بر امتناع صدور كذب و امتناع صدور كذب موقوف است به عصمت . پس عصمت انبياء واجب شد به سه وجه : يكى آنكه عصمت لطفى است مر انبياء را در تبليغ كه تكليفى است مخصوص به ايشان . چه لطف آن است كه مقرّب مكلّف باشد به اداء تكليف . و عصمت نيز مقرّب انبياء است به اداى تكليف مخصوص كه تبليغ است . دوّم آنكه عصمت انبياء لطف است مر مكلّفين را در تصديق انبياء ، كه تكليفى است مر مكلّفين را . چه با وجوب عصمت انبياء ، مكلّفين نزديك شوند به تصديق ايشان . و در تقرير اين هر دو وجه به طريق شكل اوّل گوئيم : عصمت انبياء لطف است و هر لطف واجب . نتيجه دهد كه عصمت انبياء واجب است .