عبد الرزاق اللاهيجي
79
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
فصل هفتم در وجوب لطف بر خداى تعالى بدان كه قائلين به حسن عقلى تكليف قائلند به وجوب لطف عقلا . و لطف عبارت از امرى است كه مكلف به سبب آن امر ، نزديك شود به ارتكاب طاعت ، و دور شود از ارتكاب معصيت ، به حيثيّتى كه آن امر به سرحدّ الجاء و اضطرار به فعل طاعت ، و اجتناب از معصيت نكشد تا موجب بطلان ثواب نشود . چه موجب ثواب ، اختيارى بودن فعل است . پس اگر مكلّف ملجأ شود به كردن فعل ، هرآينه اختيار مسلوب گردد . و دليل بر وجوب لطف عقلا بر خداى تعالى ، آن است كه واجب تعالى تكليف كرده مر عباد را ، به فعل طاعت و ترك معصيت ، و غرض از تكليف نيست مگر امتثال اوامر كه طاعت عبارت از آن است ، و انتهاء نواهى كه مراد از ترك معصيت آن است . و الّا تكليف بىفائده و قبيح بودى . چه فعل بىفائده ، قبيح است عقلا ، چنان كه گذشت . پس هرگاه مكلّف داند ، و قادر باشد بر امرى كه به سبب آن مكلّف نزديك گردد به امتثال ، و بر او آسان شود ، و به سبب آسان شدن البته امتثال كند ، و اگر آن امر نباشد دور شود از امتثال ، و بر او دشوار گردد ، و به سبب دشوارى البته امتثال نكند ، پس هرآينه واجب باشد بر مكلّف فعل ، امر مذكور ، كه لطف عبارت از آن است تا حاصل شود غرض او از تكليف . و اگر نكند امر مذكور را ، هرآينه مناقض غرض خود باشد . و نقض غرض از حكيم قبيح است عقلا . پس لطف واجب است عقلا . پس اوّل بطريق شكل اوّل گوئيم : ترك لطف نقض غرض است . و نقض غرض قبيح . نتيجه دهد كه پس ترك لطف قبيح است . و بعد از آن به طريق قياس استثنايى گوئيم : هرگاه ترك لطف قبيح