عبد الرزاق اللاهيجي
52
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
جزئيّه ، مجرّده و مادّيه ، بعد از ايجاد و قبل از ايجاد ، معلوم واجب الوجود است ، به نحوى كه لايق به جلال او باشد . و اين اعتقاد حاصل شود از نظر به برهان سابق در اثبات صفات كمال . و اگر كسى به جهت حصول اطمينان ، طلب چگونگى كند ، كافى است اعتقاد به علم تفصيلى حضورى بعد از ايجاد ، و علم اجمالى قبل از ايجاد ، كه عين ذات واجب تعالى است . امّا تفصيلى حضورى بعد از ايجاد ، بيان كفايتش ظاهر است . و امّا اجمالى قبل از ايجاد ، كفايتش آن است كه مراد از علم اجمالى ، علمى است بسيط كه اگر تحليل و تفصيل كرده شود ، بعينه علم به اشياء كثيره باشد . پس پيش از تحليل نيز صادق است كه اشياء كثيره معلوم است . و توضيح اين مطلب به مثالى كنيم ، و گوئيم : كسى كه عالم به يكى از علوم مدوّنه مثل نحو باشد ، شك نيست كه او را ملكهاى حاصل شود كه به آن ملكه ، علم به جميع مسائل جزئيّهء نحو ، او را حاصل باشد ، به حيثيّتى كه اگر سؤال كنند از وى از مسألهاى از مسائل جزئيّهء نحو ، علم به يقين داند كه علم به جواب آن مسأله او را حاصل است . پس شروع كند در تقرير جواب . با آنكه صورت آن جواب اصلا پيش از تقرير بعينه در ذهن او نبوده باشد . بلكه چيزى او را حاصل باشد كه قابل تحليل و تفصيل باشد به اين جواب ، و جواب ساير مسائل جزئيه . و در اصطلاح علماء ، نحو عبارت است از آن ملكه ، و آن ملكه علمى است اجمالى به جميع آن مسائل مفصّلهء جزئيه . پس تواند بود كه عالم نحوى را ، صورت هيچ مسألهء جزئيّه بالفعل در ذهن حاضر نبوده باشد . و مع ذلك عالم باشد به جميع مسائل نحو . به اين معنى كه هر مسألهء جزئيّهء نحو كه از او بپرسند ، جواب تواند گفت . پس او عالم است حقيقتا به آن مسأله ، و الّا چگونه قادر بر جواب آن مسأله مىبود . و نسبت آن ملكه به آن مسائل ، نسبت علّت باشد به معلولات خود . چنان كه وجود خارجى معلولات ، از علّت حاصل شود ، وجود ذهنى مسائل جزئيّه ، از ملكهء مذكوره حاصل شود . و هرگاه علّت شىء كسى را حاصل باشد ، آن شىء نيز او را حاصل باشد به طريق اتمّ . و واجب تعالى را پيش از ايجاد اشياء ، علمى حاصل است بسيط كه عين