عبد الرزاق اللاهيجي
50
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
قدرت و ساير كمالات بود . ليكن آن طبيعت و صورت لا محاله زائد باشد بر موجوديّت . پس هر موجودى كه در او هيچ حيثيّتى و جهتى نباشد غير از موجوديّت ، لا محاله در او امرى منافى اتصاف به كمال نخواهد بود . و واجب الوجود موجود است بما هو موجود ، بدون خصوصيّتى زائد بر موجوديّت . چه دانستى كه حقيقتش عين وجود است ، و ماهيّت غير وجود منتفى از او . پس هيچ خصوصيتى ديگر در او نتواند بود . چه همهء خصوصيّات فرع ماهيّت زائده بر وجود است كه در واجب منتفى است . پس در واجب امرى كه منافى اتّصاف به كمالات باشد متحقّق نتواند بود . و پيشتر دانستى كه هر چه ممكن باشد ، اتّصاف واجب الوجود به او واجب است ، و الّا لازم آيد كه در واجب الوجود جهتى بالقوّه باشد و آن محال است . پس واجب الوجود متّصف باشد به كمالات مذكوره . پس به هيأت شكل اوّل گوئيم : واجب الوجود موجود است بما هو موجود . و هر چه موجود است بما هو موجود ، صحيح است اتّصاف او به كمالات وجود . نتيجه دهد كه پس واجب الوجود صحيح است اتصاف او به كمالات وجود . و بعد از آن گوئيم : كمالات مذكوره صحيح است اتّصاف واجب به او . و هر چه صحيح است اتصاف واجب به او ، ثابت است بالفعل براى واجب الوجود . نتيجه دهد كه پس كمالات مذكوره ثابت است بالفعل براى واجب الوجود . و هو المطلوب . و چون طريق ثبوت صفات كمال در واجب الوجود دانستى ، و آن كمال بودن اين صفات است ، توانى دانست كه ذات واجب الوجود در اتّصاف به اين صفات واقع است بر اكمل انحاء اتصاف شيء به صفت ؛ چنان كه واقع است بر اكمل انحاء اتّصاف شيء به وجود . و نحو اكمل در اتّصاف آن است كه ذات در اتّصاف به اين صفات ، محتاج نباشد بقيام صفتى زائد بوى . بلكه ذات بذات خود متّصف باشد به مفهومات اين صفات . به اين معنى كه اثرى كه در غير واجب تعالى مترتّب شود بر ذات بسبب قيام صفتى بر وى ، مترتّب شود آن در واجب