عبد الرزاق اللاهيجي
42
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
پس اگر مجموع ممكنات ، موجود واحد علىحده باشد بحسب خارج ، او نيز ممكن خواهد بود نه واجب ، بنابر آنكه مفروض عدم واجب است . و چون ممكن باشد و موجود باشد ، لا محاله محتاج باشد بعلّتى . و چون واجب الوجود نيست ، لهذا علتش نفس ذات او نتواند بود . پس علتش يا اجزاء او خواهد بود يا خارج از او . چون سخن در علّت مستقلّه است ، چه مراد علّتى است كه وجود ممكن به او واجب شود ، تا موجود تواند شد ، و آن نيست مگر علّت مستقلّه ؛ پس نتواند بود كه علّت مجموع ، يكى از اجزاء وى باشد ، چه علّت مستقلّهء مجموع ، لا بدّ است كه علّت هر يك از اجزاء باشد . و لازم آيد كه آن يكى از اجزاء كه علّت مجموع است ، علّت نفس خود نيز باشد . و حال آنكه ممكن است و ممكن علّت نفس خود نتواند بود . و نيز نتواند بود كه علّت مجموع ، خارج از اجزاى وى باشد كه مجموع ممكنات است . چه خارج از مجموع ممكنات موجودى نتواند بود مگر واجب ، و مفروض عدم واجب است . و اگر مجموع ممكنات من حيث المجموع ، موجود علىحده بحسب خارج نباشد ، علّت علىحده نطلبد ، بلكه نباشد در خارج مگر نفس افراد متكثّرهء غير متناهيه ، كه هر يك علّت است مر ديگرى را الى غير النهايه . و محتاج نبود تحقّق اين مجموع كه من حيث المجموع موجودى است اعتبارى ، مگر به تحقّق نفس آحاد غير متناهيه كه متحقّق است هر يك به تحقّق ديگرى . و اين مجموع بمعنى نفس آحاد - اعنى معروض هيأت اجتماعيه ، بدون نفس هيأت - اگر چه در خارج موجودى است علىحده ، امّا موجود واحد نيست . چرا كه جهت وحدتش كه هيأت اجتماعى است ، امرى است اعتبارى متحقّق در ذهن نه در خارج . بلكه در خارج نيست مگر نفس آحاد كه معروض اين امر ذهنى است . پس نفس آحاد موجود باشد در خارج بوجودى كه غير وجود هر يك از آحاد است و عين وجودات آحاد . و اين لا محاله وجودى است علىحده ، غير وجود هر يك از آحاد . امّا وجود واحد نيست ، بلكه وجود كثير است . و محتاج نيست بعلّتى غير از علل آحاد . و علل آحاد متحقّق است با آحاد . چه مفروض اين است