عبد الرزاق اللاهيجي
24
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )
باشد . پس ممكن الوجود لا محاله موجود به غير باشد نه بذات . پس انتزاع عقل وجود را از شيء و حكم كردن به موجوديت او محتاج بود به منشئى ؛ و اين منشأ يا ذات شيء باشد ، اگر شيء واجب الوجود باشد ، يا ضمّ علتى باشد ، اگر ممكن الوجود بود . پس عقل در ممكن الوجود مادام كه اعتبار علّتى نكند ، يا معيّن چنان كه در حكم بوجود شيء از راه برهان لمّى ، يا غير معيّن چنان كه در حكم بوجودش از راه برهانى انّى ، انتزاع وجود از او و حكم بوجود او نتواند كرد . پس معنى عين بودن وجود در واجب آن است كه ذات واجب بذات خود نه به اعتبار امرى كه زايد باشد بر ذات ، منشأ انتزاع وجود باشد . و معنى زيادتى وجود در ممكن آن است كه ذات ممكن بذات خود منشأ انتزاع وجود نباشد بلكه به اعتبار امرى باشد كه غير ذات او است و زائد بر ذات او . و الّا مفهوم وجود كه امرى است ذهنى در جميع اشياء لا محاله زائد باشد بر ذات اشياء ، خواه واجب باشد و خواه ممكن . و گاه باشد كه منشأ انتزاع وجود را نيز وجود گويند و معنى اوّل را وجود عام گويند و معنى دوّم را وجود خاصّ . و بنابراين تواند بود كه مراد از وجودى كه عين است در واجب و زائد است در ممكن ، وجود خاصّ باشد ، بدون ارتكاب مجازى . و تقرير دليل بر اين كه وجود بمعنى منشأ انتزاع وجود عين است در واجب الوجود ، بطريق شكل اوّل آن است كه گوئيم واجب الوجود مستغنى است در انتزاع وجود از خارج ذات خود ، و هر چه مستغنى است در انتزاع وجود از خارج ذات خود ، منشأ انتزاع وجودش عين ذات اوست ، پس واجب الوجود را منشأ انتزاع وجودش ، عين ذات او باشد . و تقرير دليل بر اينكه وجود بمعنى منشأ انتزاع وجود زائد است بر ذات ممكن بطريق شكل اوّل ، آن است كه گوئيم ممكن محتاج است در انتزاع وجود از او بامر زائد بر ذات او ، و هر چه محتاج است در انتزاع وجود بامر زائد بر ذات خود ، منشأ انتزاع وجودش زائد است بر ذات او ، پس ممكن منشأ انتزاع وجودش ، زائد است بر ذات او .