ضياء الدين جرجانى
87
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
و ديگر ، قول خداست : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » « 1 » ، يعنى خداى را و رسول را و خداوندان فرمان را طاعت داريد و فرمان بريد . و چنان كه در طاعت رسول داشتن كس ايمن بود و داند كه رسول الّا نيكى و مصلحت نفرمايد ، بايد كه در طاعت خداوندان فرمان همچنين ايمن بود . و اين ، آنگه بود كه خداوند فرمان معصوم بود . و درست شد كه از پس مصطفى ( ص ) در ميان خداوندان فرمان ، امير المؤمنين ( ع ) معصوم بود . و ديگر ، از مخالفان كس است كه مىگويد اميرانند ، و معلوم است كه امير المؤمنين و فرزندانش ( ع ) از هر عالمى ، عالمتر و از هر اميرى شريفتر بودند ، پس چرا نشايد كه اولى الامر ايشان باشند ؟ دليل ديگر بر امامت امير المؤمنين ( ع ) خبر غدير است ، كه مصطفى ( ص ) از حجّ آخرين بازگشت و به جايى رسيد كه آن را غدير خم خوانند ، و سر دو راه بود ، چنان كه اهل هر بقعه - كه به حجّ آمده بودند - به راهى ديگر بازمىگشتند . پس ، خداى تعالى فرمود تا مصطفى ( ص ) جمله را آنجا فرود آورد ، و از پالان شتر منبرى ساخت و امير المؤمنين ( ع ) را بر آنجا برد و روى به خلق آورد و گفت : نه ، من به شما اولاترم از نفس شما ؟ جمله گفتند : بلى يا رسول اللّه . پس گفت : هر كه من به وى اولاترم ، على به وى اولاتر است ، و هر كه من وى را نبىّام على وى را ولىّ است . ديگر ، اتفاق است كه مصطفى ( ص ) گفت : « يا على ! انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى » « 2 » ، يعنى يا على ! تو را از من همان منزلت است كه هارون را از موسى بود . معلوم است كه هارون خليفهء موسى بود ، چنان كه گفت : « هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي » « 3 » ، پس بايد كه امير المؤمنين ( ع ) خليفهء مصطفى ( ص ) باشد تا خبر بىفايده نباشد .
--> ( 1 ) . نساء / 59 . ( 2 ) . سنن ترمذى : 5 / 304 - ح 3814 ؛ زغلول : 2 / 544 . ( 3 ) . اعراف / 142 .