ضياء الدين جرجانى
82
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
فصل : در نبوت محمد ( ص ) بدان كه محمد ( ص ) خاتم پيغمبران بود و از همه فاضلتر بود و بهتر و نزد خداى تعالى گرامىتر و به ثواب از جملهء پيغمبران بهتر . و چون كتاب و شريعت وى آمد ، از ايشان منسوخ شد چون تورات و انجيل و زبور و ديگر كتابها ، كه از پيش مصطفى ( ص ) آمد ، نشايد كه بر آن كار كنند ، اما واجب است اقرار دادن به شريعت ايشان كه آن حق بوده و كلام خدا بود . و آنچه دليل است بر آنكه محمد ( ص ) رسول خدا بود ، آن است كه عرب را عادت بودى كه به شعر و فصاحت بر يكديگر فخر كردندى ، و هر كه را شعر و فصاحت بيشتر بودى فخر وى بيشتر بودى . پس خداى تعالى قرآن را به محمد ( ص ) فرستاد و وى دعوى پيغمبرى كرد . و ايشان معجزه خواستند ، وى گفت معجزهء من قرآن است اگر توانيد مانند اين بياريد ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ » « 1 » . و ايشان نياوردند ، بلكه با محمد ( ص ) كارزار كردند . و اين ، دليل است كه ايشان مانند قرآن نتوانستند آورد . اگر توانستندى آوردن كه اين بر ايشان سهلتر بودى از كارزار كردن ، و قول ايشان حجت بودى . چون نياوردند ، بدانستيم كه مصطفى ( ص ) راستگوى بود ، و قرآن كتاب خداست ، و معجز وى بود ، و حجت بود و قول وى بر ايشان . و مصطفى ( ص ) را معجزه بسيار بود ، چنان كه به درخت اشارت كرد و به اشارت وى بيامد . و انگشت به ماه نمود ، دو پاره شد و باز به هم آمد . و سنگريزه بر دست وى تسبيح كرد . و برهء زهرآلود به آواز آمد كه مرا مخور . و دست در قدح نهاد چندان آب از انگشتان وى بيامد كه همهء لشكر سيراب شدند . فصل : در ملايكه بدان كه فرشتگان و آنان كه خاصگان و نزديكان خداى تعالىاند ، بسيارى از ايشان
--> ( 1 ) . طور / 34 .