ضياء الدين جرجانى
77
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
در قادرى ما هيچ فايده نبودى ، و گفتن كه يكى از ما قادر است بايد كه دروغ بود كه قادر آن بود كه چيزى نباشد ، پديد كند و به قول خصم بجز از خداى تعالى اين نتواند . و ديگر ، اگر رفتن و چيزى برگرفتن خداى تعالى مىآفريند ، چرا كس چون قدرى برود بماند ، و آنچه به هر دو دست برمىگيرد نتواند كه به يك دست برگيرد ؟ و هر كه ضعيفتر چرا تكليفش سهلتر و آسانتر بود ؟ و مخالف را عبارتى بود در اين مسأله كه وى و جز وى در آن نبيند و نادان پندارد كه آن چيزى است و اين ، آن است كه فعل ما خداى تعالى آفريند و بنده كند . و كس بود كه گويد حدوثش خداى تعالى كند و كسب ما كنيم ، و نداند كه آفريدن و كردن يكى بود ؛ در آنكه چيزى كه نبود پديد كند ، اگر بىآلت كند چنان كه خداى تعالى كند گويند بيافريد ، و اگر به آلت پديد كند چنان كه بنده كند گويند بكرد . و از اين بيشتر نبود و حدوث و كسب همچنين بود و پديد كردن چيزى بود كه پيش از آن نبوده باشد . چون بنده كند كسب گويند ، از آنكه به كردن آن خواهد كه منفعتى به وى رسد يا مضرتى از وى بگردد . و چون خداى تعالى كند كسب نگويند ، زيرا كه منفعت و مضرت بر وى محال بود . و اگر فعل و كسب جز اين گويند - كه گفته آمد - در عقل درست نباشد ، و چون چنين باشد سخن گفتن در آن نيكو نباشد . و ديگر ، گوييم كه اين كسب كه شما مىگوييد اگر چيزى است كه شما گفتيد - كه هر چيزى خداى تعالى پديد مىكند ، پس كسب نيز بايد كه پديد كردهء وى باشد ، و اگر چيزى نيست چگونه گويند كه ما را كسى است ؟ پس جمله قول ايشان باطل باشد . اگر گويند چه گوييد در قضا و قدر خداى تعالى ؟ جواب گوييم كه لفظ قضا چهار معنى دارد : اول ، به معنى آفريدن است ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ » « 1 » . و درست شد كه خداى تعالى آفريدگار فعل ما نيست . دوم ، به معنى حكم كردن است ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « وَ اللَّهُ يَقْضِي
--> ( 1 ) . فصّلت / 12 .