حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
93
رسائل فارسى ( فارسى )
موجودند نيست ؛ پس همچنين كه ممكنات به معنى هستى بديهى موجودند و آن وجود ايشان است ، آن ذات عالى ، به عين ذات خود ، موجود است و ذات او وجود اوست ؛ و به اين معنى گويند : « وجود او عين ذات اوست » و آنچه گفته شد نظير اين « 1 » است كه همهء « 2 » علما و محقّقان در علم و قدرت و همه صفات كمال گويند كه عين ذات اوست ؛ به اين معنى كه آن ذات در دانستن چيزها و توانستن آنها و همچنين ساير صفتها « 3 » محتاج به صفتى و چيزى غير ذات « 4 » خود نيست « 5 » ؛ بلكه به محض ذات خود ، از هر چه غير اوست ، مستغنى است ؛ بخلاف ممكنات كه محتاجند به صفات زايد بر ذات . حكما « 6 » گويند : وجود نيز مثل همه صفات است كه بايد عين آن ذات متعالى باشد « 7 » و دليل بر اين ، اين است كه اگر او مثل ممكنات موجود باشد به اين وجود بديهى ، يا مجملا به هر چه غير محض ذات او باشد ، هر چند آن « 8 » را لازم هم گويند ، پس آن « 9 » ذات خالى از دو حال نيست : يا در موجود بودن ، محتاج نيست به آن امرى كه غير ذات « 10 » اوست ، بلكه مستغنى از اوست ؛ پس اعتبار او لغو و باطل است « 11 » ؛ و يا محتاج به اوست و بىاعتبار او موجود نيست ؛ پس مثل همهء ممكنات مخلوق و معلول است ، نه خالق و نه علّت .
--> ( 1 ) . ب : « آن » . ( 2 ) . ب : « همه » ندارد . ( 3 ) . الف : « صفاتها » . ( 4 ) . « غير محض ذات » . ( 5 ) . الف : « نيست » ندارد . ( 6 ) . ب : « و حكما » . ( 7 ) . الف : « عين ذات آن متعال باشد » . ( 8 ) . ب : « اين » . ( 9 ) . ب : « اين » . ( 10 ) . الف : « ذات » ندارد . ( 11 ) . ب : « باشد » .