ناصر خسرو
22
خوان الإخوان ( فارسى )
آن وقت مر آن را بدندان بكند . و بدين خانهء خويش كه كالبد است اندركشدش و مر او را بآلتهاى اندرونى بپزد و نرم كند . و هر چه از لطافت است جدا كند ، وزان لطافت بر قدر حاجت خويش بازگيرد ، و ديگر كه بماند مر آن را بآنچ او را نشايد بيرون افكند و بدان ننگرد - كه اگر آن پوست و كاه و گوشت و گندم نبودى آن لطافت به دو نرسيدى - بلكه بغرض خويش نگرد . پس بدين فعل كز نفس جزءى پديد آمد اندر عمارات اين خانهء او كه كالبد است همى دليل كند كه او مرين خانه را دست بازخواهد داشتن و نيز به دو بازنگردد . و چون مراد خويش به تمام شدن خويش اندر و بحاصل كرد از بازگشتن به دو ننگ دارد و بدان ننگرد ، كه اگر كالبد نبودى او تمام نشدى بلكه آمدنش اندرين خانه بسبب تمام شدن بود ، و اين كالبد مر نفس را پس از آنك ازو تمام گشته جدا شود هم بر آن منزلت باشد كه آن طعام پيشى آمده ناشايسته باشد كه آن را از خانهء خويش كه كالبدست بيرون كرده باشد برابر نه كم و نه بيش و نفس مردم سزاوار ثواب و عقاب به كارهاى خويش شود كه اندرين عالم كرده باشد ، و چون بدان عالم خويش رسد و ناتمام باشد بداند كه تمام شدن او را از آنجا روى نيست . و جز بدين عالم جسمانى چيزى نتواند بدست آوردن كه او را بعالم روحانى از اين راحت نباشد و آن نعمتها را كه آنجاست بدان بتوان يافتن . و بر درستى اين حال دو دليل است : يكى از قول خداى تعالى كه همىگويد از قول دوزخيان ، قوله : « أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ » . گفت : ايدون گويند كه ما را بازبرندى تا بكنيمى جز آنكه كرده بوديم ؛ و دليل از آفرينش آنست كه هر كه از مادر نابينا يا كر زايد هيچ كس را اميد نيوفتد كه او را بينا يا شنوا تواند كردن از بهر آنك آن آلت اندر شكم همىبايست