ناصر خسرو
15
خوان الإخوان ( فارسى )
صف ششم سخن اندر معاد بدانيد كه عالم بذات خويش صورتى است بر هيولى « 1 » پيدا شده و زايشهاى او از نبات و حيوان همه صورتهاست كه بر هيوليها پيدا همىآيد . امروز اندر عالم هيولى پيداست و صورت پنهان كه پيدا همىآيد . و اين حال همى دليل كند كه تركيب كنندهء عالم برتر از هيولى و صورتى است . و نخست هيولى بحاصل كرده است . آن وقت اين صورت را كه ما همىبينيم ازين گنبد عظيم و روشنائيها كه اندروست بر آن هيوليها پديد آوردست . و چون مصنوعات به چهار علت برده شود چو علت هيولانى ، و علت فاعلة ، و علت آلتى ، و علت تمامى ، دانيم كه اين عالم را همين علتها هست و علت هيولانيش طبايع است كه صورتها همىپذيرد ، و علت فاعله او نفس كلى است كه آثار خويش اندر عالم پيدا همىآرد بنفسهاى جزءى ، و علت آلتيش اين افلاك و ستارگان است كه چون دستافزارند مر نفس كلى را . پس دانستيم كه اين علت چهارمش است كه آن از خلق پنهانست كز بهر چه كردستش . و چون آن مراد حاصل آيد بازگشت عالم باشد بدينچ ازو پديد آمدست ، و چون مردم كه غايت زايشهاى عالم است ، اندرين عالم مر صورتها را اندر نفس خويش همىتواند آوردن و لطيف گردانيدن و بازمران لطيف را بر هيولاى كثيف
--> ( 1 ) هيولى ماده و ماهيت هر چيز و اصل هر شىء است . و حكماء آن را چنين تعريف كنند كه : جوهرى است كه محل باشد صورت جسمى را ، و جوهر اول را نيز گويند . الهيولى كلمة مأخوذة عن اليونانية و معناها مادة الشىء و جوهره ، و ما تشكل به هذه المادة يسمى صورة .