ناصر خسرو

7

خوان الإخوان ( فارسى )

از چيزى ظاهر بر چيزى ظاهر دليل‌گيرى ، و اين محالست از بهر آنكه هر ظاهرى خود بر خويشتن دليلست و از دلالات ديگر بىنياز است . ديگر بخش آنست كه باطنى بر باطنى ديگر دليل‌گيرى ، و اين نيز محالست از بهر آنك اين باطن نايافته و نادانسته است بديگر نادانسته‌اى بر وى دليل چگونه شايد گرفتن كه هر يكى ازيشان خود حاجتمندست بدليل ديگر . و سديگر بخش آنست كه باطنى بر ظاهرى ديگر دليل ، گيرى و اين نيز محالست از بهر آنك آنچ باطن است خود بذات خويش ناپيداست پس چگونه دليلى كند بر ديگرى . و چهارم بخش كه حق است آنست كه به ظاهر پيدا دليل‌گيرى بر باطن پوشيده ، و باطن و ظاهر كه يكى دليل است و ديگر مدلول و هر دو آفريدگانند ، و بر يكديگر بهم جنسى دلالت كنند . و بدين شرح كه بكرديم پيدا شد كه آفريده بر آفريدگار دليلى كند . معارضه اگر كسى گويد مر خداى را تعالى جز بدين عالم كه آفريدهء اوست بچه دانيم ؟ كه چون كار كرد همىبينيم ازين عالم و او را دانش نيست و اندر آن چيزها كه همى عالم پديد آرد آثار حكمت است و اندر نهاد عالم آثار حكمت است بدانستيم كه اين عالم كار بفرمان خداى همىكند . جواب او را گوئيم كه هر نادانى كه او كار بحكمت كند ناچاره كار بفرمان كار بندى كند حكيم . و كار مر نفس راست بيارىء عقل و هر نفسى كز عقل بهره بيش دارد كار او نيكوتر است . و چون اندر عالم هر كار كنى كه هست كار